تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
خلفاى عباسى [ از احوال من واقف شدند و در طلب بنده كس فرستادند تا مرا در راه بگيرند . حق تعالى مرا از آن ورطه خلاص داد و به سلامت به مصر رسيدم . بعد از آن خلفاى عباسى ] « 1 » سه استر وا ، رزربه امير الجيوش ، كه امير عساكر مصر « 2 » بود ، فرستادند و مالهاى ديگر بپذيرفتند كه حسن صباح يا سر او را بفرستد . چون عنايت المستنصر باللّه كه خليفهء به حق و امام مستقرست شامل حال من بنده بود ، از آن ورطه نيز خلاص يافتم . « چون خلفاى عباسى امير الجيوش را بر من آغاليده « 3 » بودند مرا نامزد كردند كه بروم و كفار فرنگ را دعوت كنم . آن احوال به سمع مبارك آن امام رسيد . مرا در پناه خويش گرفت و بعد از آن مرا منشور دادند و فرمودند كه بدانچه دانم و توانم مسلمانان را با راه راست آرم و از امامت خلفاى مصر و حقيقت ايشان بياگاهانم و اگر سلطان را سعادت
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
در طالع باشد ، هر آينه از سخن من در نگذرد ، و همچنانكه سلطان محمود [ غازى ] سبكتكين در دفع و قمع ايشان « 4 » برخاست ، برخيزد و شر ايشان را از ميان مسلمانان كفايت كند ، و الا روزگارى آيد كه كسى اين كار كند و آن ثواب ذخيره نهد . و ديگر آنكه فرموده‌اند كه دين و ملت نوپيدا كردهء ، نعوذ باللّه كه من كه حسنم دين و ملت نو پيدا كنم . اين
هامش
( 1 ) . در مجموعهء ايواغلى قسمتهاى ميان دو قلاب ديده نمىشود . ( 2 ) . مقصود بدر جمالى امير لشكر و وزير المستنصر خليفهء فاطمى مصر است كه اصلا ارمنى بود و در سال 466 به وزارت رسيد و در سال 487 پنج ماه پيش از مرگ مستنصر درگذشت . ( 3 ) . آغاليدن يعنى تحريك كردن و برانگيختن . ( 4 ) . در تاريخ غزنويان نوشته‌اند كه سلطان محمود غزنوى در اواخر عمر خويش ، پس از آنكه در هندوستان تا سومنات پيش رفت و در ايران به عراق تاخت و رى و اصفهان را گرفت ، رسولى نزد خليفهء عباسى القادر باللّه فرستاد و از او درخواست القاب تازه كرد . اما خليفه از قبول درخواست وى خوددارى نمود . سلطان محمود نيز از قاضى القضاة بغداد فتوى گرفت كه اگر پادشاهى با كافران و مشركان حرب كند و بتكده‌ها ويران سازد و ميان كشور و امير المؤمنين ( يعنى خليفهء عباسى ) مسافت بسيار باشد و نتوانست به آسانى خليفه را از احوال ممالك خود آگاه كند و درخواست‌هاى او از جانب خليفه وفا نشود ، مىتواند در قلمرو خود شريفى عباسى را به نيابت خليفه بنشاند و به دو اقتدا كند » و چنان كه از نامهء حسن صباح برمىآيد سلطان محمود يكى از سادات شهر « ترمذ » به نام « سيد علاء الملك خداوندزاده » را نيز در خراسان يا غزنين به خلافت نشانده است . ( تفصيل اين موضوع را در كتاب سياست‌نامهء خواجه نظام الملك مىتوان ديد . )