( 465 - 485 ه . ق . ) نزد خواجه نظام الملك رفت « 1 » و خواجه بنابر تعهد دوران خردسالى ، او را به سلطان معرفى كرد و حسن در اندك زمان ، به نيروى هوش و زيركى و كفايت و درستكارى ، چنان در مزاج سلطان سلجوقى نفوذ يافت كه سلطان در غالب كارهاى كشور بىصوابديد وى اقدام نمىكرد . به همين سبب كمكم ميان او و نظام الملك رقابت و حسادتى پيدا شد و كاردوستى به كارشكنى و سعايت كشيد .
از آن جمله نوشتهاند كه وقتى سلطان ملكشاه صورت جمع و خرج ممالك را از خواجه خواست ، وزير براى انجام دادن امر سلطان دو سال مهلت طلبيد . ولى حسن ، كه در كار حساب مهارتى داشت ، حاضر شد كه اگر تمام محاسبات ديوان را در اختيارش گذارند ، اين كار را چهل روزه به انجام رساند . بعد از چهل روز نيز صورت دخل و خرج را آماده كرد ، ولى يكى از زيردستانش ، ظاهرا به اشارهء خواجه نظام الملك ، ترتيب اوراق حساب را برهم زد ، يا به قولى خواجه خود آن اوراق را از غلام حسن گرفت بر زمين افكند تا پراكنده و مغشوش شد .
حسن چون اوراق حساب را به حضور سلطان برد دريافت كه مغشوشست و با شتاب به ترتيب آنها مشغول شد و به همين سبب در جواب سئوالات سلطان تأمل ، يا به گفتهء مورخان « هان و هون » ، مىكرد . خواجه نظام الملك موقع را مغتنم شمرد و گفت : « در اتمام امرى كه دانايان دو سال مهلت خواهند و جاهلى دعوى كند كه آن را در چهل روز تمام كند ، لاجرم جواب او جز هان و هون نباشد ! » « 2 » .
حسن پس از اين ناكامى و شرمندگى ديگر نتوانست در دربار ملكشاه بماند از بيم خشم سلطان و دشمنى وزير به رى گريخت .
سفر مصر
حسن صباح تا زمانى كه از دربار ملكشاه به رى گريخت مذهب شيعهء اثنا عشرى داشت ، ولى در رى با چند تن از مبلغان و دعاة اسماعيلى آشنا شد و در مناظراتى
هامش
( 1 ) . ظاهرا در حدود سال 466 هجرى ، زيرا نوشتهاند كه حسن « پس از آنكه سلطان از كار قاورد فارغ شد » نزد خواجه نظام الملك رفت ، و ملكشاه در سال 466 بر عمّ خود عماد الدوله قاورد ، كه مدعى سلطنت وى شده بود ، غلبه كرد .
( 2 ) . دربارهء اختلاف حسن صباح و خواجه نظام الملك حكايات ديگر نوشتهاند كه نقل آنها درين مقاله زائد است .