نظام الملك به داماد خود ابو مسلم سروشيارى رازى ، حكمران رى ، فرمان داد كه حسن را دستگير كند ، و چون ابو مسلم در گرفتن او كوشش بسيار مىكرد ، حسن از دامغان به سارى رفت و از آنجا از طريق دماوند و خوار خود را به قزوين انداخت .
از قزوين حسن صباح كس به قلعهء الموت « 1 » فرستاد تا مردم آن قلعه را به مذهب اسماعيلى دعوت كند . از مردم آنجا جمعى قبول اين مذهب كردند . در همان اوان حسن خود نيز از قزوين به ديلمان و از آنجا به ولايت اشكور و قلعهء اندجرود ، نزديك الموت ، رفت و چندى در آن قلعه بسر برد و در اين مدت به سبب زهد و پرهيزكارى وى ، بسيارى از مردم آن حدود دعوتش را پذيرفتند و در شب چهارشنبهء ششم رجب 483 او را به قلعهء الموت بردند « 2 » . يك چند در آن قلعه نام خود پوشيده مىداشت و با نام مستعار دهخدا به دعوت مشغول بود . سرانجام بدستيارى هواخواهان خويش دست حكمران قلعه را ، كه مردى علوى موسوم به مهدى بود ، از حكومت آنجا كوتاه كرد و الموت را به سه هزار دينار خريد « 3 » و اين وجه را به رئيس مظفر مستوفى ، حاكم دامغان ، كه نهانى دعوت او را پذيرفته بود ، حواله كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) . الموت مخفف إله آموت « إله آموخت » يا « عقاب آموخت » است ، زيرا إله به لغت ديلمى به معنى عقاب است ، و سبب آنكه قلعهء مزبور را بدين نام خواندهاند اين است كه وقتى يكى از اميران شكاردوست ديلم عقاب خود را در پى شكار پرواز داد . عقاب بر موضع آن قلعه نشست و آن امير چون آنجا را براى بناى قلعهاى مناسب ديد ، در آن محل قلعهاى ساخت و نام آن را به سبب آن كه عقاب راهنماى وى شده بود ، « إله آموت » و الموت گذاشت و ظاهرا ترجمهء الموت به « آشيان عقاب » صحيح نيست .
( 2 ) . اتفاقا حروف آله آموت به حساب ابجد نيز 483 مىشود كه تاريخ صعود حسن صباح بر آن قلعه است .
( 3 ) . نوشتهاند كه حسن صباح به مهدى علوى حكمران قلعهء الموت گفت كه مقدارى زمين كه پوست گاوى بر آن محيط تواند شد ، از اين قلعه به هزار دينار به من به فروش . مهدى قبول كرد . پس حسن پوست گاو را بهصورت دوالى درآورد و گرداگرد قلعه كشيد و بدين حيله همهء قلعه را به تصرف درآورد و قيمت آن را حوالهء رئيس مظفر كرد ( تاريخ روضة الصفا ) .
ولى اين داستان يا خالى از حقيقت است ، يا اينكه حسن صباح اين حيله را در تواريخ قديمتر خوانده و در تصرف الموت به كار بسته است . زيرا در تواريخ قديم يونان دربارهء بناى شهر فنيقى قرطاجنه ، در شمال افريقا ( نزديك شهر تونس كنونى ) نوشتهاند كه در سال 880 پيش از ميلاد ديدون (Didon) خواهر پيگماليون (Pygmalion) پادشاه شهر فنيقى صور از پيش برادر گريخت و به شمال افريقا رفت و در آنجا به حيلهاى كه به حسن صباح نسبت دادهاند ، قطعه زمين وسيعى را تصاحب كرد و شهر قرطاجنه را بنا نهاد .
( 4 ) . حسن صباح معمولا به پيروان خود نامهء موجز و مختصر مىنوشت . به حاكم دامغان نيز