تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
جزئيّات فراوان است كه حقيقت موثّق رضايت‌بخشى به دست مىآيد . به نظر غزّالى ، كافى نيست كه به پيغمبر تنها از لحاظ معجزاتش ايمان آوريم و بگرويم ، زيرا ساحران و جادوگران نيز فراوانند كه كارهاى خارق العاده و شگفت مىكنند . نيز كافى نيست كه به پيامبر از جهت آنكه سخنانى فصيح و حكيمانه دارد بگرويم ، زيرا در اين مورد هم ، دانشمندان و عقلايى را مىشناسيم كه نصايح حكيمانهء نغز گفته‌اند ؛ اما اگر همهء اين وجوه و خواصّ را روى هم در نظر آوريم ، آنگاه است كه درمىيابيم پيغمبر مقامى و الا و حصين و نقّادىناپذير دارد . بنابراين ، سندّيت و مرجعيّت پيامبرانى را كه شناخته و تصديق شده‌اند ، تا هنگامى كه عدم امكان آن ، نكته به نكته و موبه‌مو نشان داده نشود ، بايد معتبر دانست . غزّالى از اينكه بحث را در همين جا رها سازد ، خرسند نيست - در نتيجه ، شهادت ناشى از تجارب درونى صوفيان ، بايستى گواهى بيرونى تاريخ را تأييد كند - معهذا گواهى تاريخ ، خود بذاته معتبر است ؛ و بيشتر صحّت و اعتبار گواهى تاريخى است كه براى ردّ اسماعيليان « منكر تاريخ » به كار مىآيد ، نه شهادت بسيار ديررس ، اما مشكوك صوفيان . غزّالى بىپروا اقرار مىكند كه پيامبران نه از راه تعقل و استدلال بلكه به وسيلهء زور و شمشير ، مورد تصديق قرار گرفته‌اند يا به مفهوم كلىتر با درهم شكستن و درهم كوفتن تاريخ ، خويشتن را تثبيت كرده‌اند ؛ با وجود اين اگر خداوند ، گمراه نسازد تاريخ نيز در يد قدرت اوست . مردم ساده‌دل ، بىهيچگونه پرسشى به نظام موجود مىگروند ، و اگر كار به همين منوال پيش رود ، بسيار خوب است ؛ وظيفهء عقل ، آن است كه خيالات و اوهامى را كه مردم تا حدّى زيرك ، براى خويشتن مىآفرينند باطل سازد . بدين طريق غزالى ، راه حلّ اساسى خود را جاىگزين احتجاج حسن صبّاح كرد . تنها اين باقى مانده بود كه نشان دهد ، با قبول مرجعيّت و صلاحيّت پيامبر و قرآن ، عقل به راستى مىتواند ، در موارد بسيار اساسى ، خطا و باطل را تشخيص دهد و باطل را به كنارى افكند . تنها اين باقى مانده بود كه نشان دهد ، مىتوان « معلمين متعدّد » اهل سنّت را سازگار و متوافق ساخت و اين عمل وظيفهء « ميزانى » بود كه وى در قسطاس المستقيم ، عليه اسماعيليان پرداخته بود . او يقين داشت كه مرد شرافتمند چون اصول اين « ميزان » را درك كند بىچون و