تعليمى كه به وسيلهء حسن صباح ، پرورانده شد و بسط يافت . . . « 1 » .
مقام و موقعيّت امام در نظر حسن صبّاح
« حسن مىگويد كه سنّت و حديث ، جهاد ( كه به موجب آن وظيفهء حضرت محمّد ( ص ) ايجاب مىكند كه براى دعوت مردمان به خداى يكتا با كفار بجنگد ) دلالت دارد بر آنكه ، آنها مىبايست اين تعليم را فقط از حضرت يا امام ، دريافت دارند ، و مجاز نيستند كه خود در جستجوى آن برآيند . زيرا حسن تأكيد مىورزد كه تصور واقعىيى از وحدانيّت خداوند ، جدا از حضرت محمّد ( ص ) - و لذا فارق « 2 » از امام - وجود ندارد .
مساله ، هميشه بر محور امام دور مىزند و او را تاييد مىكند ، اينست كه عليرغم استدلالات حسن ، از لحاظ روانشناسى ، اين گمان در ما پديد مىآيد كه آنچه مطلوب حسن است حقيقت عقلانى امام نيست ، بلكه اقتدار و مرجعيّت محض اوست .
امامى كه حسن به ما معرفى مىكند ، چنان كه شهرستانى به شكايت مىگويد ضامن معقوليّت ذاتى و غيرقابل تغيير بودن هيچ اصلى و عقيدهيى دربارهء جهان نيست ؛ وى ، فقط ضامن خويشتن است .
از اين روى شگفتانگيز نيست اگر مىبينيم حسن صبّاح اصرار مىورزد كه امام استقلال و اختيار بر اطلاق دارد و در هيچ موردى مقيّد و پاىبند نظريّات و احكام امامان پيش از خود نيست . وظيفه و كار آدمى در دوران زندگيش ، جستجوى حقيقت است . گرايشى كه از اين به بعد ، در به كار بردن كلمهء تعليم ( كه آزادى و اختيار ارادهء مرجع را مىرساند ) به جاى كلمهء دعوت ( كه بر اصل ثابت و پايا دلالت دارد ) به چشم مىخورد ، حاكى از اصرارى است كه حسن صباح بر استقلال و اختيار امام دارد .
حسن صبّاح مىگويد كه « علامت حقّ وحدت است و علامت باطل كثرت » .
كيش اسماعيلى به اقتضاى گذشتهاش ، هميشه اميد به آينده ، امام آينده و پيروزى
هامش
( 1 ) . فرقهء اسماعيليه ، از ص 120 تا 123 .
( 2 ) . جدا .