داوريهاى مختلف و متباين در مورد اسماعيليان
نويسندگان تاريخ فلسفهء اسلامى ، تا چندى پيش جز آنچه اهل سنّت از اسماعيليان نوشته بودند اطلاع ديگرى نداشتند و اهل سنّت از دشمنان سرسخت اسماعيليان بودند و ايشان را به كفر و زندقه و لاابالىگرى متّهم مىكردند و از ساير دشمنان اسلام خطرناكتر مىشمردند ؛ بغدادى در كتاب الفرق بين الفرق در اينباره گويد :
« زيان اسماعيليان براى اسلام ، از زبان يهود و نصارا و مجوس ، حتّى از زيان دهريان و ديگر اصناف كفر ، و نيز از زيان دجّال كه در آخر الزّمان آيد ، بيشتر است . » در جاى ديگر گويد : « آنچه از دين باطنيان براى من محققّ شده اين است كه ايشان دهريان زنديقند ، قائل به قدم عالمند ، همهء پيمبران و اديان را منكرند زيرا مىخواهند كه هرچه را كه طبع بدان ميل مىكند مباح شمارند . » همين بغدادى از نامهيى از يكى از داعيان اسماعيلى سخن مىگويد كه در آن چنين آمده است : « من تو را وصيّت مىكنم كه مردم را در قرآن و تورات و زبور و انجيل به شكّ اندازى و ايشان را به ابطال شرايع و ابطال معاد و رستاخيز و ابطال ملائكه آسمان و ابطال جنّ در زمين دعوت كنى . »
در روزگار ما از اسماعيليان آگاهى بسيار است . . . آنچه مسلّم است اسماعيليان جمعيّتى سرى داشتند ، داراى مبادى سياسى و اجتماعى و فلسفى ، متّصف به آزادى دينى و تمايل عقلى . و فرق ميان مذهب عقلى اسماعيليه و معتزله در اين است كه معتزله براى دفاع از دين به عقل تمسّك مىجستند و حال آنكه اسماعيليّه براى انهدام اساس همهء اديان به عقل تمسّك مىجويند . . . .
جنبش اسماعيليّه راه را براى نشر افكار آزاد در عالم اسلامى گشود ، مردم شهامت يافتند تا در مسائل معقول علنا به بحث و مناظره پردازند و حال آنكه پيش از آن ، از اينگونه مباحث هرچند خطر كمترى دربرداشت ، بيمناك بودند . آيا اگر اسماعيليّه راه را نگشوده بودند و مردم به شنيدن آنگونه اقوال خو نمىگرفتند ابو العلاى معرى و غير او مىتوانستند افكار كوبندهء خود را به طور علنى انتشار دهند مردم را به سرپيچى از مقررات و خروج از اطاعت قدرتمندان دعوت كنند ؟ امّا از جهت اجتماعى ، تأثير اسماعيليّه را در يكى از فرق منسوب به دو يعنى قرامطه مىبينيم ،