تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

مقام و قدرت امام به نظر شيعيان

اسمعيليان را ، در اين عهد از لحاظ رشد فكرى و عقلى ، خوار و بىارزش نبايد شمرد ؛ آنان در اين باب حتّى توجه دنياى اهل تسنّن را به خود جلب كرده بودند . تا مدّت‌هاى مديد ، سنّىمذهبان ، آن دسته از آثار ناصر خسرو را كه كمتر صبغهء شيعيگرى داشت مىخواندند . نظام الملك ، در همين عهد به خود جرأت مىدهد كه تمام شيعيان را باطنىمذهب بخواند و مىگويد كه اينان در برانگيختن تدبير براى ورود به دربارها ، به عنوان دبير رسائل ، استادند . ابن اثير ، در منقبت شايستگىها و استعدادهاى حسن صبّاح ، به خصوص ، و ديگر اسمعيليان به طور عموم ، سخن‌ها آورده است . از اين روى ، مىتوان احتمال داد كه حسن صبّاح ، عقيده‌اى را كه اينجا در باب تعليم ارائه مىشود ، اختراع و ابداع نكرده است . اگر از امكان پيدايش چنين عقيده‌يى در ميان اسمعيليان اوّليه درگذريم ، ناچار ، اين پرسش در مخيلهء ما پيدا مىشود كه آيا حسن ، اين عقيده را از عبد الملك بن عطاش نياموخته و از عربى به فارسى كه بيشتر در ميان عامّه تداول داشته درنياورده است ؟ و اين امر ، به دو دليل محتمل است : نخست آن‌كه ، حسن صبّاح ، در ذكر تجارب خويش مانند غزّالى از شكّ و ترديد كلّىاى كه موجب به‌وجود آمدن چنان شكاكيّت منحرفى بتواند شد ، يادى نكرده است . دوّم آنكه ، ابن عطّاش ، به سهم خويش مردى مبرّز و برجسته بوده است . وى ، پيشواى جماعت نزارى در آغاز پيدايش آن بود ، و بنابر آنچه رشيد الدّين فضل اللّه آورده است ، مرد با عزم و دليرى چون رئيس مظفّر را به دين نزارى درآورد ، و به حسن صبّاح مقام رفيعى در امر دعوت اعطا كرد . سنّى