تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
رهبر و مقتدايى انتخاب كنند . و از اين روى خلافت ابو بكر و عمر را كه بنابر اصل انتخاب جماعت ، به جانشينى حضرت محمد ( ص ) برگزيده شده بودند ، به حقّ مىدانستند . شيعيان ، اين را باطل مىشمردند ؛ و مىگفتند كه غيرقابل قبول است كه خداوند به همان صراحت و روشنى كه خود پيامبر را به نبوت برگزيده است ، جانشين او را معيّن نكرده باشد . با اين دليل ، يقين داشتند كه كسى به جانشينى حضرت محمّد ( ص ) منصوب شده است ، و اين كس جز على ( ع ) كه مىتوانست باشد ؟ زيرا ، كس ديگر ، داعيهء جانشينى نداشت . شيعيان ، در اين مورد احساس مىكردند كه براى اثبات امامت على ( ع ) و خاندانش ، دليل منطقى و قاطعى دارند : ممكن بود كسى تصوّر كند كه خداوند فلان يا به همان امام را به جانشينى پيامبر برگزيده است ، اما چون هيچكس جز على ( ع ) اين ادّعا را نداشت كه امام مبين و برگزيدهء از جانب خداست ، اين حقّ بر على ثابت مىماند ، و لقب امام مبين و امام گزين حق مسلّم وى بود . لذا ، ادّعاى اهل سنّت مبنى بر اينكه مىتوانند به اختيار خود خليفه‌يى برگزينند ، نه تنها مخالف و مغاير اين دليل مبين ، بلكه بر خلاف اظهار صريح حضرت محمّد ( ص ) است ( زيرا شيعيان به زودى خود را متقاعد ساختند كه حضرت محمد ( ص ) بايستى على ( ع ) را در قدرت ، صريحا به جانشينى خود نامزد كرده باشد ) . شيعيان اين اصل را ، در سراسر قلمرو علم و دانش مذهبى به كار بردند : وصى ، به نصّ موثّق و صريح ، به وصايت و جانشينى برگزيده مىشد . حضرت محمّد ( ص ) نخستين امام را ، و هر امامى ، امام پس از خود را ، به نصّ نام مىبرد . آنگاه ، اين مرجع ذيصلاحيت ( وصّى ) مشكلات و مسائل متنازع فيه ميان مسلمانان را سامان مىبخشيد و حلّ مىكرد . شيعيان نخستين ، به عقيدهء رأى و قياسى كه سنّىمذهبان طرفدار آن بودند ، به ديدهء تحقير مىنگريستند . و مىگفتند ، علم به رأى و قياس براى آدمى حاصل نمىشود بلكه به تعليم معلّم صادق حاصل مىگردد « 1 » . اين است اصل
هامش
( 1 ) . « منتها شيعه اين تعليم را در تكاليف شرعى قبول دارند ولى صحّت نظر و حصول علم را در امور نظرى به طريق استدلال منكر نيستند ؛ بر خلاف حسن و پيروانش كه نظر را در وصول به علم كافى نمىشمارند و مىگويند به معلم احتياج داريم . » استاد فروزانفر .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 175 | مرتضى راوندى