اصحاب حديث بر شالودهء آنها بنا شده بود ؛ و معتقد بودند كه چون انسان به معناى باطنى آداب خارجى دين پى برد ، انجام آن فرايض از گردن او ساقط مىشود ، و مىتوان مستقيما به جان كلام و لبّ مفهوم آن عبادات پىبرد . و در اين راه سخت پاى مىفشردند . اين سنّت عوامپسندانه ، در بسيارى از مراحل تاريخ اسمعيليّه جلوهگر شد ، و بعدها بر سنن رسمى و دانشمندانهء كيش اسمعيلى نيز مؤثّر افتاد . اما در عهد فاطميان ، دانشمندان و مبلّغان رسمى اسمعيلى ، بدين عقيدهء مخالف شرع و اخلاق با نظر خوشى نمىنگريستند ؛ و بر آن بودند كه آداب رمزى ، بيشتر بر مردمان بخرد و فهيم فرض است كه مىتوانند آن را ، با شعور كامل به مفاهيم ضمنى آنها ، به جاى آورند .
بهويژه ، در ميان عقلا و دانشمندان ، دوشادوش اين تأكيدورزى بر عقل - كه از آن گريزى نبود - ميلى هم به باريكانديشى و ريزهكارىهاى عقلانى و اتّساق « 1 » تعابير و تأويلات ذهنى مجرّد مستقل از هرگونه اصل تجربى وجود داشت ؛ و در اين باب تا آنجا زيادهروى كردهاند كه آدمى گمان مىبرد با يك چيستانبازى ، بيشتر سروكار دارد تا با يك تحقيق جدى . اين موضوع ، گاهى فقط جنبهء تهذيب اخلاق داشت .
مثلا در تبيين باطن لغات و احكام قرآن ، مصنّفان مختلف ، معانى و مفاهيم گوناگونى براى هر فقره برشمردهاند ، بىآنكه به مغايرت آنها بينديشند . بدين طريق ، احكامى چون زكات را به مفاهيم گونهگون گرفتهاند ، نيز احكامى چون خمس ( دادن پنج يك درآمد ساليانه به امام ) ؛ و صدقه دادن تمام مازاد ثروت را به فقرا ؛ و اينكه ثروت واقعى دانش است و غيره را ، امرى تعليمى و اخلاقى تلقى مىكردند . امّا گاهى موضوع كاملا وجههء نظرى و فلسفى داشت ، مانند بحثهاى مربوط به اعداد و خصوصيّت ذواتى كه از واحد نخستين صدور يافته بودند . در اين مورد بال مرغ انديشه باز بود و منطق خشك كلاسيك براى رفع نيازمنديهاى خردگرايان كفايت نمىكرد . . . » « 2 » .
هامش
( 1 ) . ترتيب دادن .
( 2 ) . فرقهء اسماعيليه ، مقدمه ، از ص 50 تا 58 .