پرداختند . در قرن يازدهم ميلادى ( - قرن پنجم هجرى ) ، دعوت اسمعيلى چه از نظر سازمان سياسى ، و چه از نظر مذهبى كاملا نضج گرفته بود . دانشمندان توانا و زيردستى ، عقيده و مذهب اسمعيلى را تهذيب و تكميل كردند . در آغاز قرن ، داعى بزرگ و نامور اسمعيلى ، الكرمانى « 1 » ( متوفّى در 410 / 1019 ) در بررسى مشاجرات داخلى مربوط به اصول عقايد ، تعديل و تحديد فراوان به عمل آورد و راه را براى تحقيق در اين گونه مسائل هموار ساخت ؛ و تربيت و مدنيّتى را پيشنهاد كرد كه شبيه آن چيزى بود كه داعى بزرگ بعدى مؤيّد شيرازى ( متوفّى 470 / 1077 ) در مكاتبات جدّى و متين خويش با زاهد و فيلسوف اخلاقى بزرگ ابو العلاء معرّى پرداخته بود . ما در اينجا مىتوانيم از فلسفهء مذهبى پيچيدهء عهد فاطميان برخى از جنبههاى كلى آن را ذكر كنيم :
خردگرائى و توجه به باطن
« عقل را به روش دانشمندان قرون وسطا تعالى مطلق بخشيدند . خالق و مبدع جهان ، در حقيقت عقل كلّ بود . تصوّر يك نظام عقلانى براى جهان طبيعت ، راه بدين جا مىبرد كه براى عبادات ، اخلاق ، و حيات پس از مرگ نيز يك نوع معقوليت جهانى تصوّر شود : يعنى ، چنان باشد كه بيش از آنكه مقيد به بينش يك جامعهء خاص باشد ، با اصول تجارب عقلانى همهء اذهان سازشپذير بود . باطن ، نهتنها عبادات و آداب مذهبى را با حقايق عمومىترى ، كه آن اعمال مذهبى مظاهر آنها تصور مىشد ، توجيه و تثبيت مىكرد بلكه ، تمام وجوه مذهبى را تلطيف مىنمود .
مثلا حيات پس از مرگ ، يا معاد را امرى روحى تصور مىكردند نه جسمانى . . . .
در كيش اسمعيلى عوامانه - يعنى ، كيش اسمعيلى متداول ميان عوام النّاس و افراد بيابانگرد و چادرنشين و اصحاب اصناف ، كه آرزوى آنان براى تشكيل يك جامعه پر از عدل و راستى ، نيروى جنگى و نظامى نهضت اسمعيليّه را بهوجود مىآورد - اين خردگرايى دانشمندان به مفهوم عامترى ادراك مىشد . مفهوم باطن ، براى اين دسته از اسمعيليه ، اثبات بيهودگى رسومى بود كه نظريات و عقايد
هامش
( 1 ) . حميد الدين كرمانى مؤلف كتاب راحة العقل .