حقيقت ، آنچنانكه به سراسر حيات سيطره داشت ، و به نظام اجتماعى ، حقانيّت و فرصت مىداد ، نيز پرورانده شده بود .
گفتنى است كه در ميان اسمعيليان نيز ، مانند اهل سنّت اصولا مسئلهء اعطاى آزادى تام و تمام انديشه مطرح نبود . زيرا چنين تصوّر مىشد كه مجموعهء سربستهيى از حقايق مكشوفه وجود دارد ، و هركه جستجو كند مىتواند آن حقايق را كه در لابلاى كتب قديمى پنهان است ، فراچنگ آورد ؛ و يا از زبان اهل ترتّب بشنود . معهذا ، ميدان ديد وسيعى كه براى شخصى كه تعليمات امام را قبول داشت فراهم آمده بود ، نهتنها در آثار مكنونهء مربوط به تفكرات فلسفى چون آثار اخوان الصّفا - مجموعهاى از علوم و نفسانيّات قرون وسطايى كه در ميان اهل سنّت نيز مقبوليّت داشته است - به چشم مىخورد بلكه در مفهوم جستجوهاى شخصى پرشور ، و حتّى ماجراجويانه كه در تمام زندگىنامههاى اسماعيلى مدار سرگذشت را تشكيل مىدهد نيز منعكس است . . . .
نظريات زيديان
زيدىها ، كه دستهاى از شيعيان پيرو امامان بعد از على بودند ، بر نواحى كوهستانى جنوب درياى خزر ، و انتهاى جنوبى عربستان يعنى يمن - كه هنوز هم شيعهنشين است - استيلا يافتند . در ميان آن دسته از فرق شيعه كه تا امام جعفر صادق ( ع ) ، امامان منصوص داشتند ، اثنى عشريان يا دوازدهاماميان بودند كه رقيب و دشمن بزرگ اسمعيليان محسوب مىشدند . اينان را از آن جهت دوازدهامامى مىناميدند كه به دوازده امام قائل بودند . برخى از زمامدارانى كه بر فراز خرابههاى قدرت خلافت على ( ع ) علم استقلال برافراشتند شيعى مذهب بودند ، اما به خاطر جلب نظر رعاياى سنّىمذهب خود ، حتّى در آن هنگام كه مىتوانستند بغداد را جزء متصرفات خويش به شمار آورند ، همچنان به سيادت دربار خلافت سر فرود مىآوردند . حقيقت امر اين است كه آنها اگر مىخواستند خلافت عباسى را ساقط كنند از آل على ( ع ) كس را نمىشناختند و نداشتند كه به خلافت برگزينند . زيرا امام دوازدهم آنان ، غيبت اختيار نموده بود ، و تا آخر جهان بازنمىگشت . شيعه دوازدهامامى ، در قرون متأخّر پيروان بسيار پيدا كرد ، و اكثريّت مردم عراق و ايران ،