ضامن دين و ايمان جامعه است ؛ و از سوى ديگر ، صوفيان را وادار كنند كه به ظواهر شرع و اجتماع ، كه قبول و پيروى از آنها ملاك پاكدامنى و پرهيزكارى مرد عارف است ، گردن نهند . و تا اندازهاى هم موفق شدند . و از اين راه ، زهد صوفيان ، مورد قبول و تصديق فقهاى سنّى قرار گرفت . در تشكيلات دولت سلجوقى ، در عينحال كه يك وحدت صورى ، آن را بههم مىپيوست ، يك نوع تفرّد و استقلال گذرايى به چشم مىخورد ، و اين نه تنها در پشتيبانى صادقانه حكّام از شرافت دستگاه خلافت و تقديس شريعت نمايان بود ، بلكه در نظرات خودخواهانهء آنان نسبت به رژيم حكومتشان نسبت به مشايخ صوفى مسلكى كه مورد پشتيبانى آنها بودند ، نسبت به شاعرانى كه پاىبند ثروت و جلال آنى و زودگذر دربارهاى نظامى بودند ، نيز منعكس بود . . . .
اسماعيليان همچون اصحاب سنّت ، قرآن را قبول داشتند و مانند آنها مجموعهيى از احاديث ، گردآورده بودند . شريعت اسماعيلى با آنچه اهل تسنّن بوجود آورده بودند ، چندان تفاوتى نداشت ، اسلام به صورت جامعهء واحد ، امّا بىشكل باقى ماند .
تمام فرق اسلامى ، كماكان زير نفوذ و تحت الشّعاع تعليمات حضرت محمّد ( ص ) قرار داشتند ، امّا در همان حال كه اصحاب سنّت مىخواستند كه ديندارى و خداپرستى را در چارچوب غيرشخصى دستورها و قوانين شريعت محدود سازند ، اسمعيليان نهتنها مانند شيعيان صبغهء دراماتيكى « 1 » به زندگى دادند ، بلكه اين امكان را هم فراهم ساختند ، كه محدوديتهاى شريعت را از زندگى روحى شخصى انسان ، بردارند . اسمعيليان ، به جاى آنكه امّت را به وسيلهء شعائر سخت به هم پيوند دهند ، با سلسله مراتبى كه براى دانشمندان قائل مىشدند ، آن را بههم مرتبط مىساختند :
پائينتر از امام ، داعى مطلق ( الدّاعى الى الحق ) و پائينتر از او داعى مأذون و سپس مراتب پائينتر تا مرتبهء مستجيب بود . در ميان اين سلسله مراتب ، نهتنها تخم مجموعهء وسيعى از دانستنىها افشانده شده بود ، كه پاسخگوى هر سئوالى بود كه از مغز آدمى خطور مىكرد ، بلكه عادت به پژوهش و جستجوى فردى براى دريافت
هامش
( 1 ) . رنگ نمايشى و داستانى .