و ندارند ، و سوّم مردم را بر عقيدت خود دعوت نكنند . . . » « 1 » پارهيى از اين دژها را نبايد تنها پايگاه نظامى دانست ، در الموت ، هر پادگان خود ، كانون علمى و مركز مباحثات دينى و جاى مطالعه و بررسى نيز بوده است ؛ جلال الدّين حسن نومسلمان ( 607 - 618 ) « درخواست تا چند تن از اعيان قزوين را به الموت فرستادند تا كتب خانههاى سيّدنا و اسلاف جلال الدّين بديدند و مبالغى از فصول پدر و جدّان او ، و از آن حسن صبّاح و ديگر كتب كه مضمون آن تقرير مذهب الحاد و خلاف عقايد مسلمانان بود ، جدا كردند و جلال بفرمود تا همه را بسوختند هم به حضور اكابر قزوين . . . » « 2 » « خواجه نصير الدّين توسى از علماى همان عصر ، مدتها در دژ الموت زندگى مىكرد ، و پس از سقوط دژهاى اسماعيليّه در شمار نزديكان درگاه هلاكو قرار گرفت . . . » « 3 » .
با اينكه ظاهرا پس از فتح الموت و لامسر ( لمسر ) به دست عمّال هلاكو و كشته شدن خورشاه در سال 654 قدرت فرمانروائى و سازمان سياسى فدائيان اسماعيليه پايان يافته است ، به شهادت مدارك و اسناد تاريخى نيروى معنوى و معتقدات آنان يكسره از بين نرفت و عدهيى از پيروان اين مسلك مدّتها در رودبار و ديلمان و ديگر نقاط به فعاليتهاى سياسى و اجتماعى خود ادامه مىدادند ، در دورهء صفويّه قلعهء الموت بهصورت زندان سياسى درآمد و عدهيى از شخصيتهاى سياسى آن دوران ، به قلعهء « فراموشى » الموت گسيل شدند . از سال 1006 به بعد « خبرى از قلعهء الموت نداريم و وضع آن را در زمان افشاريّه و زنديّه و قاجاريه نمىدانيم ، گويا از وقتى كه الموت ديگر زندان سياسى صفويّه نبوده كمكم رو به خرابى گذاشت و ديگر روى آبادى به خود نديد . » « 4 »
نگاهى كلى به اصول عقايد اسماعيليان
« مذهب تسنّن ، فقط رعايت قوانين كلّىاى را كه اكثريّت عظيم جامعه ، بدانها احترام مىگذاشتند ، از مردم مىخواست . و انتظار داشت كه همه ، چند چيز را كه نشانه و نمودار وحدت جامعه اسلامى بود بپذيرند ؛ آنها عبارت بودند از شهادت
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، صفحه 40 .
( 2 ) . جامع التّواريخ ، ص 109 .
( 3 ) . قلاع اسماعيليه ، دكتر ستوده ، ص 7 .
( 4 ) . قلاع اسماعيليّه ، پيشين ، ص 95 .