صبّاح ملقّب به شيخ الجبل درآمد و مدت 171 سال مستحكمترين قلاع اسمعيليه بود . در سال 654 هلاكو خان مغول ، الموت را تسخير كرد ؛ پس از تسخير الموت ، مقاومت قلاع ديگر اسمعيليّه ديرى نپائيد و يكى بعد از ديگرى تسليم شد و با خاك يكسان گرديد . بسيارى از جهانگردان ، محلّى را كه تصور مىكنند قلعهء الموت بود ، بازديد كردهاند و بقاياى بسيارى از قلاع ديگر كه مىگويند از آن اسمعيليّه بوده است ، هنوز در كوههاى شمال قزوين موجود است . » « 1 »
يكى از اقدامات داهيانهء حسن صبّاح و ديگر سران فرقهء اسماعيليّه اين بود كه در مناطق صعب الوصول مسكن مىگزيدند . هاجسن مىنويسد : « غير قابل وصول بودن ، يكى از مزيّتهايى بود كه اين قلاع مىبايست داشته باشند ، بدين روى اكثر قلعهها در نواحى كوهستانى قرار داشت ، در اينجا شورشيان به طور نسبى از گزند سپاهيان در امان بودند ، در عينحال هر وقت كه اراده مىكردند مىتوانستند كاروانى را به باد غارت گيرند . » « 2 »
دكتر منوچهر ستوده دربارهء دژهايى كه در دست اسماعيليان ايران بوده است ، چنين مىنويسد : « در زمان حسن و جانشينان او اسماعيليان ايران توانستند بر صد و پنج دژ دست يابند كه سى و پنج دژ ايشان در صفحات طالقان و الموت و رودبار و طارمين بود ، و هفتاد دژ در بخشهاى قومس و قهستان قرار داشت . . . » « 3 » بيشتر اين دژها پيش از اسماعيليان آباد بود و از آنها استفاده مىشد پارهاى از آنها خراب بود و به دست ايشان تعمير و مرمّت شد و عدّهيى از آنها نيز به دست رفيقان ساخته شد .
عطاملك گويد : « [ حسن ] از قلاع آنچه ميسّر مىشد ، به دست مىآورد و هركجا سنگى مىيافت كه بنا را مىشايست ، بر آنجا قلعه بنياد مىنهاد . . . » « 4 » در عهد كيا محمّد بزرگ اميد « بسيار كارها بكردند و دژها برآوردند . . . » « 5 » سلطان سنجر كه با اسماعيليان از در مصالحه درآمد ، نخستين شرط مصالحه را بنياد نكردن دژها قرار داد ، « نخست آنكه از نو قلعهيى بنياد نكنند ، و ديگر سلاح و سلب جنگ نخرند
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به جغرافياى تاريخى لسترنج ، ترجمهء محمود عرفان .
( 2 ) . فرقه اسماعيليه ، پيشين ، ص 162 .
( 3 ) . طبقات ناصرى ، ص 418 .
( 4 ) . جهانگشا ، ج 3 ، ص 199 .
( 5 ) . فصلى از جامع التّواريخ ، صفحهء 76 .