به قلعه رفته مستودعات خزانه و مستجمعات كتابخانهء ايشان را كه از عهد حسن صبّاح تا آن وقت قريب 170 سال متدرّجا فراهم آورده بودند ، در مطالعه آورد و آنچه لايق خاصّهء پادشاه باشد جدا كند . مصنّف به مطالعه كتابخانه و خزانهء ايشان رفته آنچه مصاحف و نفائس كتب و آلات نجومى رصدخانه بود ، استخراج كرد ؛ باقى كتب را كه متعلّق به اصول يا فروع مذهب ايشان بود به اقرار خود تماما بسوخت و از جمله كتبى كه مصنّف از كتابخانهء مذكوره استخراج كرده و خوشبختانه آن را نسوخته است ، كتابى بود مشتمل بر وقايع احوال حسن صبّاح موسوم به سرگذشت سيّدنا كه خلاصهء مختصرى از آن را خود مصنّف در جلد سوّم جهانگشاى و يك خلاصهء مفصّلترى از آن را رشيد الدّين فضل اللّه در جلد دوّم از جامع التّواريخ در تاريخ اسمعيليّهء الموت نقل دادهاند و اين دو خلاصه در غايت اهميّت و قيمت است و معلومات نفيسهاى كه در آن متضمن است ، در هيچ كتابى ديگر نمىتوان يافت . » « 1 »
قلاع اسمعيليّه
« در شمال باخترى قزوين بر قلل كوههاى ميان اين ولايت و رودبار كه در ساحل رود شاهرود در تبرستان واقع است ، قلاع اسمعيليه قرار داشت كه به قول حمد اللّه مستوفى بالغ بر پنجاه قلعه و مركز آنها الموت و مستحكمترين آن قلعهء ميمون دژ بوده است . گويند كلمهء الموت در زبان تبرستانى به معنى آشيانهء عقاب يا آنچه عقاب يافته است مىباشد و بازگويند نخستين كسى كه در آن نواحى قلعه ساخت يكى از سلاطين ديلم بود كه در آنجا عقاب شكارى او تصادفا برفراز پرتگاهى نشست و چون پادشاه آنجا را محل مستحكمى يافت ، قلعهاى در آنجا بنا كرد .
قزوينى كه البتّه از آن مكان به خوبى اطّلاع داشته است گويد آن دژ بر فراز قلهيى است كه اطراف آن را درّههاى عميق و بزرگ فراگرفته . . . الموت در 6 فرسخى قزوين قرار گرفته است و آخرين دژ آنجا را حسن داعى علوى كه « الدّاعى الى الحقّ » لقب داشت ، در سال 246 ساخت و به قول قزوينى در سال 483 يا 446 به تصرف حسن
هامش
( 1 ) . نقل از مقدّمهء محمّد قزوينى بر تاريخ جهانگشاى جوينى .