بهشت - محرّكشان نباشد ، در تاريخ نظاير اينان بسيار بودهاند . » « 1 »
به نظر على پاشا صالح « از بديهيّات اوّليه اينست كه توطئه براى قتل نفس از راه غافلگير كردن دشمن و كشتن او به شيوهاى كه « ترور » گويند خواه به منظور كسب قدرت سياسى يا حفظ آن ، خواه هر منظور ديگر ، در حالى كه قربانى چنين اسبابچينى ، آمادهء دفاع نبوده است ، بدون هيچگونه شبهه و ترديد نهتنها با هيچ يك از موازين اخلاقى و وجدانى و با هيچ عنوان از عناوين قانونى و انسانى سازگار نيست بلكه به مفهوم اكمل و اصحّ كلمه مباين حسّ مروّت و روح فتوّت و مردانگى است . جوانمردى و پهلوانى و قهرمانى كجا ، حيله و خدعه و نيرنگ براى آدمكشى كجا ! ولى افسوس و هزار افسوس كه « صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را » تا دگر مادر گيتى فرزندى برومند مانند ناصرخسرو بزايد كه جنگ سرد و پند و اندرز و جدال احسن را بر اسلحه گرم و سرد كشتار ترجيح دهد و بگويد :
خلق همه يكسره نهال خدايند * هيچ نه بركن تو زين نهال و نه بشكن .
يا ولتر ديگرى پيدا شود و به ژان ژاك روسو بگويد : با تو به هيچ وجه همعقيده نيستم و هيچيك از سخنانت را نمىپسندم ، و ليكن سخنگفتن حق تست و من براى دفاع از حقّ تو اگر لازم باشد ، جان خود را نثار مىكنم . . . » « 2 » ( مأخوذ از حواشى على پاشا صالح )
توجّه اسمعيليان به مسائل علمى و فرهنگى
جلال همايى در مقدمهيى كه بر منتخب اخلاق ناصرى نوشته است چنين مىگويد : « در آن زمان كه صيت اشتهار خواجه اندك اندك عالمگير مىشد ، در خراسان كه مهد پرورش وى بود ، سلاطين و حكّام اسمعيليه نفوذ و قدرتى بىاندازه داشتند و بيشتر علما و هوشياران اين فرقه با فنون رياضى و مشرب حكمت و عرفان آشنا بودند و حكما و رياضىدانان را به هر وسيله كه ممكن بود به دربار خود جلب مىكردند .
يكى از اعيان و بزرگان اين طايفه رئيس محتشم قهستان ، ناصر الدّين ابو الفتح
هامش
( 1 و 2 ) . تاريخ ادبى ايران ، تأليف براون ، ترجمه و حواشى از على پاشا صالح ، ص 404 .