جوينى و خواجه نصير الدّين طوسى و ديگران نيز از اين شايعه با خبر بودند ولى پس از تسخير دره الموت و لامسر و ميمون دژ و ديگر قلاع درهء رودبار كوچكترين كوششى براى يافتن آن باغ به عمل نياوردند . جوينى كه در دشمنى با باطنيان همواره غلو مىكرده است . . . كمترين اشارهيى به باغ مزبور و يا تحريك فدائيان به يارى حشيش نكرده است . مورّخان نامى زمان سلجوقيان مانند ظهير الدّين نيشابورى صاحب سلجوقنامه و راوندى نويسنده راحة الصّدور و ديگران كه هيچگونه عنايتى به باطنيان نداشتهاند و ايشان را همهجا ملاعين و مخاذيل مىخواندند ، نيز سخنى در اينباره نگفتهاند ؛ فقط ابن جوزى كه از مخالفان سرسخت باطنيان بوده و در دشمنى با ايشان تعصّب دارد ، مىگويد كه حسن احمقى را به نزد خود مىخواند و به او گردو و گشنيز و عسل مىخورانيد تا مغزش مخدّر شود و سرگشته گردد ، و سپس شرحى از مصائب خاندان پيامبر مىگفت و از فداكارىهاى گروه خوارج براى حفظ مبانى اسلام ياد مىكرد ، و آن احمق را دعوت مىكرد كه به آنان تأسّى جويد و . . . الخ در گفتههاى ابن جوزى هم از حشيش حرفى نيست ، برعكس وى بر دعوت و تبليغ تكيه مىكند و تلويحا از تأثير كلام حسن سخن مىگويد و اين قولى است كه جملگى برآنند .
در تجارب السّلف هندوشاه نخجوانى نيز آمده كه حسن صبّاح « خلقى انبوه را به اين بهانه كه به اهل بيت دعوت مىكنم ، گمراه كرد . . . » و هندوشاه با اينكه عنايتى به حسن صبّاح و باطنيان نو اسماعيلى نداشته تا حقايق را پنهان كند ، در اينجا هم به طور كلّى صحبت از تبليغ در ميان است نه استعمال حشيش يا نمودن بهشت زمينى . « محقّق است كه اين افسانهها از غرب سرچشمه مىگيرد و محتملا آفريدهء فكر مرعوب صليبيانى است كه مزهء ضربات باطنيان را چشيده يا داستانهايى دربارهء آنها شنيده بودند . . . در اينكه فدائيان مسحور سخنان حسن صباح گشتند حرفى نيست ، ممكن است مؤمنان به مذهبى حقّ يا باطل در اوضاع و احوال معيّن فقط به سائقهء ايمان و عقيده ، به كارهاى خطرناك دست بزنند و از خود بگذرند و جانبازى كنند و هيچ انگيزهء خارجى - نه پول نه مقام و نه حشيش و نه نويد باغ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 158
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٥٨