تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
از آن جوانان حشيشى را به كارى خطير مأمور سازد فرمان مىداد تا در باغ همان شربت را به وى بنوشانند و در خواب به دربار بياورندش ، جوان چون از خواب بر مىخاست خود را دور از بهشت در قصر مىديد و سخت اندوهگين مىگشت ، سپس به حضور پيرمرد برده مىشد ، و در آنجا به گمان آنكه در برابر پيغمبر ايستاده است ، سر تعظيم فرود مىآورد ، امير مىپرسيد از كجا مىآيى ؟ او در جواب مىگفت : از بهشت و آن ، درست بدانگونه است كه محمّد در قرآن توصيف كرده است . شكّ نيست كه اين سخن در ديگر جوانانى كه در آنجا حاضر بودند و هنوز به بهشت راه نيافته بودند ، سخت مؤثّر مىافتاد و شوق و آرزوى لذّات بهشتى بر دلشان چيره مىگشت . آنگاه « پيرمرد » چون به كشتن اميرى قصد مىكرد به وى مىگفت برو و فلان كس را بكش تا چون بازگشتى فرشتگان من تو را به بهشت بازگردانند و نيز اگر كشته شدى باز فرشتگان ، تو را به بهشت خواهند رساند . پيرمرد بدين‌سان اعتقاد و ايمان آنان را به خود جلب كرده بود و هر فرمانى كه مىداد علىرغم دشوارىها و خطرات بزرگ به انجام مىرسانيدند ، زيرا مىخواستند كه بار ديگر به بهشت وى بازگردند ، و پيرمرد هركس را كه مانع كار خويش مىديد ، به دست اين جوانان از ميان برمىگرفت و به سبب وحشت و هراسى كه در دلها افكنده بود ، همهء اميران نواحى ديگر باجگزارش شدند تا از آشتى و دوستيش بهره‌ور باشند . » « 1 » در مورد افسانه و بىاساس بودند چنين رواياتى ، در صفحات آينده توضيح خواهيم داد . به نظر هاجسن : « قتل‌هايى كه اسماعيليان مرتكب مىشدند ، از ديگر قتل‌هايى كه در زندگى سياسى روزمرّه اتّفاق مىافتاد ، نه‌تنها از آن لحاظ تفاوت داشت كه براساس كينه‌توزىهاى فردى نبود ، بلكه از اين جهت هم فرق داشت كه علنى و آشكار ، و چه بسا صحنهء وقوع آن مساجد و معابر عمومى بود . در اين قتل‌ها ، هيچ‌چيز محرمانه و مخفى وجود نداشت ، تقريبا هيچگاه اسماعيليان در كشتن
هامش
( 1 ) . از تاريخ ادبيّات ايران ، تأليف ادوارد براون ، ترجمهء فتح اللّه مجتبائى ، ص 302 ، 303 ، همچنين نگاه كنيد به تاريخ ادبى براون ، ج 2 ، ترجمهء و تحشيهء على پاشا صالح ، از ص 375 به بعد .