بر خلاف ايشان معتقدم كه فدائيان تحت قواعد و قوانين مرتّب و منظّمى تربيت مىشدهاند ، در نتيجه ، افرادى بسيار متعصّب بار مىآمدند و با اتكاء به وعدههاى پيشوايان خود و قول و قرار قبلى جان خود را بركف مىنهادند . اغلب كسانى كه به كارد فدائيان كشته شدهاند ، افرادى بودهاند كه براى برانداختن اسماعيليان نقشهاى طرح مىكردند ، يا لشكرى مىآراستند يا با اصول و عقايد آنان بر منابر مخالفت مىكردند و مردانى چون قاضى قهستان و قاضى همدان و قاضى تفليس ، فتوا به ريختن خون اسماعيليان مىدادند . يك فرد عادى اسماعيلى چگونه از كارهاى ايشان باخبر مىشد تا آنان را با كارد از پا درآورد ؟ محمد صيّاد در قتل عبد الرّحمن قزوينى ، مفتى اصفهان ، ابو العلاء امير زاهد خواجهسراى سلطان العلما ابو القاسم اسفرازى شركت داشته است . آيا مىتوان گفت كه اين مرد ، خودسرانه به شرق و غرب مىرفت و به ميل خود نامبردگان را مىكشت ؟ به نظر من فدائيان از پايگاههاى مختلف اسماعيليان ، مأمور مىشدند و بدون شك ، تربيّتى با پايههاى استوار ، و نفوذ كلام سران و پيشوايان ، باعث اين قدرت و جسارت ايشان مىشد . . . » « 1 » .
پيروان حسن صبّاح را حشّاشين نيز گفتهاند
ادوارد براون در تاريخ ادبيّات خود مىنويسد كه اين فرقه را به اين علّت حشاشين مىگويند كه در مواردى خاصّ ، مادّهء مخدّر حشيش يا بنگ را به كار مىبردند ؛ سپس به ذكر مطالبى كه ماركوپولو سيّاح معروف قرن سيزدهم در پيرامون احوال فدائيان بيان كرده است ، مبادرت مىكند و مىنويسد كه مسافرت ماركوپولو به ايران مقارن با قدرت هفتمين داعى الموت يعنى علاء الدّين محمّد بن الحسن بود و « . . . وى درّهء ميان دو كوه را از دو سو مسدود ساخته و آن را به باغى بس بزرگ و زيبا مبدّل كرده بود كه پر از ميوههاى گوناگون بود و هيچكس مانند و نظيرش را نمىشناخت ؛ در اين باغ قصرها و كوشكهاى رفيع ، به شيوهيى بديع بنا شده بود كه بهتر از آن در خيال صورتپذير نيست و ديوارهاى سقفها با آب زر و نقوش
هامش
( 1 ) . از مجلّهء راهنماى كتاب ، به مديريّت ايرج افشار ، مقالهء دكتر منوچهر ستوده .