برابر مغولان وحشى و زورمند جز با همكارى تمام ملل امكانپذير نيست ، به همين مناسبت در سال 1238 ( ميلادى ) « . . . يك هيأت نمايندگى به سفارت از طرف اسمعيليه به فرانسه و انگلستان آمد و از دول فرنگ عليه اين دشمنان سهمناك ، استمداد كرد ولى اين سفارت در دربارهاى اروپا خوب پذيرفته نشد . اسقف وينچستر (
Winchester
) وقتى كه اين تقاضا را شنيد جواب داد : « بايد گذاشت كه اين سگها يكديگر را ببلعند و به كلى نيست و نابود بشوند ، تا آن وقت ما برفراز خرابههاى ديار آنها ، شالودهء كليساى مقدس را بنا گذاريم ، آنگاه سراسر جهان داراى يك شبان و يك گله خواهد شد . » « 1 »
ايمان فدائيان اسمعيلى
به طورى كه ادوارد براون نيز در تاريخ ادبيّات خود متذكر شده است ، براى فدائيان كشته شدن در راه اجراى دستور پيشوا توفيقى عظيم تلقّى مىشد و اغلب فدائيان آرزو داشتند ضمن انجام مأموريت ، در راه آرمان جمعيت خويش شهيد شوند ، « بنا به روايات ، مادران بسيارى از اين فدائيان از زنده برگشتن فرزندان خود اندوهگين و گريان مىشدند . » رهبران اين فرقه براى انجام منويّات خويش هميشه به زور و شمشير متوسّل نمىشدند بلكه گاه مقاصد خود را با تطميع و تهديد نيز انجام مىدادند ، چنان كه سنجر و صلاح الدّين ايّوبى را با خنجر برهنهيى كه در كنار بستر آنان فروكرده بودند از لشكركشى و ادامهء سياست پيشين بازداشتند و با اين اقدامات نفوذ ايادى و دوستان خود را در دستگاههاى حاكم زمان آشكار كردند .
چنان كه قبلا اشاره كرديم فدائيان چون ديدند مرد دانشمندى چون امام فخر رازى نيروى منطق و استدلال خود را بزيان اين جماعت به كار انداخته ، يكى از ياران خود را بهصورت يكى از طلّاب علوم ، به محضر امام مىفرستند ؛ او پس از ماهها كسب فيض از تعاليم امام ، يك روز كه محضر امام را خلوت مىبيند با كيسهيى زر و يك خنجر پيش استاد مىرود و به او مىگويد : يا اين زر را بگير و دهان از ذمّ ملاحده فروبند يا آمادهء زخم كارد باش . استاد كه مردى عاقل و مآلانديش بود كيسهء زر را ، بر
هامش
( 1 ) . از تاريخ ادبيّات ايران ، ادوارد براون .