شما عليه اين سلاحها كارى نتوانيد كرد . » ( جوينى )
روش خشونتآميز اورخان ، اسماعيليان را وادار به عكس العمل كرد ؛ سه تن از اسماعيليان در حومهء گنجه ، اورخان را كه در آن ايّام حاكم آن ديار و مورد نفرت عمومى بود به قتل رسانيدند ، به اين ترتيب چون جلال الدّين از حلّ موضوع سرباز زد ، اسماعيليان ، خود را با اورخان تصفيه حساب كردند ، با اينحال اسماعيليان و جلال الدّين سعى مىكردند كه مسائل مورد اختلاف را حتّى الامكان دوستانه حل كنند ؛ يكى از مسائل مورد اختلاف سرزمين دامغان بود كه سرانجام در اثر مذاكرهء بدر الدّين رسول الموت با شرف الملك وزير جلال الدّين به اين ترتيب حلّ شد كه « دامغان ، تحت حكومت اسماعيليان باقى بماند و ايشان تعهّد كردند در عوض ، ساليانه سى هزار دينار به خزانهء سلطان جلال الدّين بپردازند . »
شرف الملك وزير كه از شمشير اسماعيليان سخت بيمناك بود ، بدر الدّين را به عنوان حامى و مدافع نزد خود نگاهداشت و در غالب مسافرتها و ميهمانىها همراه او بود ؛ « روزى بدر الدّين ، شراب فراوان نوشيده بود و در مقام صفا بانگ برآورد : ميان سپاه تو كه اينجاست ، اسماعيليان وجود دارند و چنان خوب ميان شما جا كردهاند كه آنان را از خدّام تو نمىتوان تشخيص داد . . . شرف الملك خواستار شد كه وى چند تن از ايشان را به او نشان بدهد و دستمال خود را به رسم امان به وى داد . بدر الدّين 5 تن از اسمعيليان را احضار كرد كه بىدرنگ حضور يافتند ؛ يكى از آنان كه هندويى بود به وزير گفت « فلان روز در فلان محلّ مىتوانستم ترا بكشم ، ولى چون منتظر اجراى فرمان قتل بودم نكشتم . » شرف الملك چون اين سخنان بشنيد بالاپوش خود را فروافكند و با يك پيراهن باقى ماند و گفت : « اين كارها براى چيست ؟ علاء الدّين از من چه مىخواهد ؟ چه اشتباه و يا مسامحه و تساهلى كردهام كه طالب خون من مىباشيد ؟ من بندهء او هستم همچنان كه بندهء سلطانم . من در دست شما هستم هرچه خواهيد بكنيد . »
چون جلال الدّين ازين واقعه آگاه شد ، سخت برآشفت و غضبناك گشت و به شرف الملك فرمود تا بىدرنگ آن پنج اسماعيلى را در مقابل خيمهء خويش بسوزاند ؛ كوشش وزير براى نجات جان اسماعيليان بىنتيجه ماند . هيزم فراوان گرد آوردند و آتش افروختند و اسماعيليان را در آن بسوختند و ايشان تا نفس بازپسين
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٤٧