مدح علاء الدّين مىگفتند . طعمهء آتش ساختن اسماعيليان سياست مرسومى بود كه از زمان ظهور ايشان در ايران ، دشمنان در مورد آنان اعمال مىكردند . »
اسمعيليان كه دنبال هدف و كمال مطلوب مهمترى بودند به بهانهء اين امور حاضر نبودند با جلال الدّين كه قدّ مردانگى عليه مهاجمين مغول برافراشته بود ؛ از در دشمنى درآيند . اسمعيليان نهتنها در تمام موارد در برابر قتل كسان و نهب و غارت اموال خود خونسردى و متانت به خرج مىدادند ، بلكه در مورد روش خيانتآميز غياث الدّين با برادر خود جلال الدّين حتّى الامكان سعى مىكردند كه نيروى نظامى جلال الدّين در راه منكوب كردن برادر به كار نيفتد و مبارزه با دشمن اصلى يعنى متجاوزين مغول فراموش نشود . نسوى نمايندهء جلال الدّين كه براى گله از روش اسماعيليان نزد آنها رفته بود ، گفتگوى خود را با آنان چنين وصف مىكند :
« ايشان ( اسماعيليان ) پرسيدند كه كى ما با شما دشمنى ورزيديم ؟ كى از اتّحاد با شما سرباز زديم و به دولت شما وفادار نبوديم ؟ سلطان ، در بد و نيك ، احوال ما را در عمل ديد و در روزگار نيكبختى و بدبختى آزمود . آيا كسان ما در بدترين اوضاع و احوال هنگامى كه سلطان از سند عبور كرده بود ، با كمال وفادارى به وى خدمت نكردند ؟ . . . » نسوى نمايندهء جلال الدّين ، با احترام و هداياى فراوان بازگشت .
يكى از علل شكست جلال الدّين آخرين سلطان خوارزمشاهيان ، همانطور كه محقّق شوروى استرويوا يادآور شده ، عدم اتّكاى او به تودهء مردم بود . جلال الدّين به عدّهء قليلى نظاميان همراه خود و فئودالها متّكى بود ، « او از مردم بيم داشت و نمىخواست به ايشان كه مىتوانستند در مبارزه عليه مغولان وى را يارى كنند ، مستظهر شود . . . تنها وجه مشترك ميان اسماعيليان و جلال الدّين ، تمايل ايشان به مبارزه عليه مغولان بود . . . اسماعيليان مىكوشيدند تا هر امرى كه ممكن بود موجب مناقشه و دعوى شود ، از طريق مسالمت حلّ گردد تا نيروى نظامى جلال الدّين از مبارزهء اصلى يعنى جنگ با مغولان بازنماند . » « 1 »
اكثر اسماعيليان نسبت بدوران خود ، مردمى مترقى ، عدالتخواه و دشمن ظلم و استبداد بودند ؛ اين فرقه با روشنبينى خاصّى كه داشتند دريافتند كه مقاومت در
هامش
( 1 ) . نقل و تلخيص از مقالهء محققانه ل . و . استرويواL . V . Stroeva، ترجمهء كريم كشاور .
( مجلهء راهنماى كتاب ، اسفند 42 ، ص 866 . )