جانشينان كيامحمّد
كيامحمّد از لحاظ علمى بضاعتى نداشت ، ولى فرزندش حسن چون به سنّ بلوغ رسيد در فراگرفتن علم و دانش كوشش بسيار كرد و آرا و نظرياتى در زمينههاى مختلف مذهبى ابراز كرد تا جائى كه بعضى او را امام موعود خواندند و گمان كردند حسن همان كسى است كه حسن صبّاح ظهور او را وعده داده است . در نتيجهء انتشار اين افكار ، كيامحمّد سخت نگران شد و پيروان حسن را به شدّت كيفر داد ، جمعى را كشت و برخى را از قلعه بيرون راند . حسن چون روش خشونتآميز پدر را ديد ، گفتههاى پيشين را انكار نمود و به تدريج اعتماد پدر را به خود جلب نمود ؛ ولى با مرگ پدر حسن روش ديرين را تجديد نمود ، حدود و قيود مذهبى را از ميان برداشت و براى اعلام نظريّات جديد خويش در سنهء تسع و خمسين و خمسائه « 1 » دستور داد در پاى قلعهء الموت در ميدانى وسيع مصلائى عظيم برپا كنند و منبرى روى به قبله نصب كنند و چهار رايت بزرگ به رنگهاى سرخ و سفيد و سبز و زرد در چهار طرف آن نصب كنند ؛ سپس مردم رودبار را به الموت فرا خواند و در ماه رمضان چندين بار بالاى منبر رفت و با ايما و اشاره به مردم گفت كه امام ، پنهانى نزد او رسولى فرستاده و متابعان خويش را از قيد تكاليف شرعى رهايى بخشيده است ؛ سپس به نام امام در 17 رمضان خطبهيى به عربى قرائت كرد و يك نفر را به ترجمهء جملات آن مأمور كرد ، قسمتى از اين خطبهء تاريخى اين است : « حسن بن محمّد بزرگ اميد ، خليفه و داعى و حجّت ماست ، بايد كه شيعهء ما در امور دينى و دنيوى مطيع و مطاع او باشند و حكم او محكم و قول او را مبرم شناسند و از فرمودهء او تجاوز جايز ندارند و فرمان او را فرمان ما انگارند و بدانند كه مولانا برايشان رحمت كرده است و ايشان را به خداى عزّ و علا رسانيده . . . » . پس از پايان خطبه ، حسن از منبر فرود آمد و دو ركعت نماز گذارد و مردم را به خوردن مائده دعوت كرد و مردم را به اقامهء مراسم جشن و سرور فراخواند . از آن پيش فرقهء اسمعيليه 17 رمضان را عيد قيام خواندند و در آن روز به لهو و لعب پرداختند . شاعرى عمل حسن بن محمّد را كه به « على ذكره السّلام » نيز معروف است ، در اين بيت بيان كرده است :
هامش
( 1 ) . 559 .