به فعّاليتهاى كشاورزى كرد و پيروان خود را واداشت كه به كار زراعت و نشاندن درختهاى مثمر همّت گمارند .
حسن پس از استقرار در قلعهء الموت سعى كرد تا حوزهء نفوذ خود را وسعت بخشد ؛ وى به كمك حسين قاينى و جمعى از رفيقان و همفكران ، اهالى رودبار و مردم قهستان را به لطف و عنف ، به عقيده و مرام خود دعوت نمود ؛ سپس در الموت و ديگر نقاط هرجا كه لازم دانستند قلاعى محكم بنا نمودند . قبل از آنكه موقعيّت حسن استحكام پذيرد ، چند بار عمّال و امراى ملكشاه به حوزهء نفوذ حسن حمله بردند و ضمن قتل و غارت ، عدّهيى از اتباع و ياران او را به كشتن دادند ، با اين حال حسن و متابعان او همچنان پايدارى مىكردند ، در ايّامى كه قواى ارسلان تاش به امر ملكشاه آخرين تلاش را براى پايان دادن به قدرت حسن به خرج مىدادند ، نظام الملك به دست يكى از فدائيان از پاى درآمد و ملكشاه چند روز بعد ، در گذشت و با اين وقايع نيروى معنوى فدائيان فزونى گرفت و شكست معنوى بزرگى بر اركان دولت سلجوقى وارد آمد و بين بركيارق و سلطان محمّد ، پسران ملكشاه بر سر زمامدارى مملكت اختلاف افتاد . در اين ايّام ، رئيس مظفر ، به جانشينى امير داد حبشى بر قلعهء گردكوه رفته ، خزاين و اموال فراوان به دست آورد و به دعوت حسن صبّاح گردن نهاد و مدّتها در آن قلعه به حكومت و رياست اشتغال داشت . با همكارى رئيس مظفّر كار حسن بالا گرفت و پس از چندى كيا بزرگ اميد با جمعى از رفيقان به قلعهء لامسر « 1 » حمله بردند و شبانه دشمنان را منكوب و بر آن قلعهء مستحكم راه يافتند ؛ بزرگ اميد كه مانند حسن مردى مؤمن و مصمّم بود ، مدّت بيست سال در آن قلعه به سر برد و تا حسن وى را نطلبيد بيرون نيامد .
داوريهاى گوناگون در حق حسن صبّاح
عطاملك جوينى در تاريخ جهانگشا ، ضمن گفتگو از حسن صبّاح در پيرامون افكار و انديشههاى مذهبى و اجتماعى او مىنويسد : « بعد از خلفاى راشدين ، از جهت تشكيك و تضليل « 2 » در ميان خلايق سخنى انداختند كه ظاهر شريعت را
هامش
( 1 ) . يا آنچنان كه وارد شده است ، « لمسر » .
( 2 ) . يعنى گمراه كردن .