تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
بايد رفت تا به سعادت خدمت مستنصر استسعاد يا بى . در آن زمان ، المستنصر باللّه علوى در آن ديار بر سرير خلافت و امامت تمكّن داشت و چون شيخ عبد الملك از رى به اصفهان رفت ، من به جانب مصر توجه نمودم . . . » . حسن چون به حدود مصر رسيد ، مستنصر خبر يافت ؛ فرمان داد تا جمعى داعى الدّعاة . . . رسم استقبال به جاى آوردند . . . صنوف احسان و برّ و امتنان دربارهء او مبذول داشته و به روايتى حسن يك سال و نيم در آن سرزمين اقامت نمود و هرچند در آن مدت به مجلس مستنصر نرسيد ، اما مستنصر پيوسته استكشاف احوال او مىنمود و زبان به مدح و تحسين او مىگشود و چندان ستايش و تمديحش كرد كه نزديكان و ارباب اقتدار گمان بردند كه در همان چند روز زمان اختيار امور آن ديار را به كف كفايت او خواهد نهاد . پس از چندى در اثر سعايت اشخاص ، حسن راه ايران پيش گرفت و با كشتى خود را به حلب رسانيد و از آنجا به بغداد و خوزستان و دامغان رفت و مدّت سه سال در دامغان رحل اقامت افكند و به تبليغ آراء خود پرداخت و جمعى كثير دعوت او را پذيرفتند و در اين مدّت عدّه‌يى از مبلّغين زبردست خود را به قلعهء الموت و ساير قلاع فرستاد و چون نظام الملك در مقام دستگيرى او بود از رفتن به رى خوددارى كرد و به جانب سارى رفت و از آنجا به دماوند و قزوين و ديلمان رفت و پس از مدتى مطالعه ، به قلعهء الموت صعود كرد . حسين قاينى از جمله كسانى است كه قبل از عزيمت حسن صبّاح به الموت زمينه كار را فراهم ساخته و مردم را به مذهب اسمعيليّه تبليغ كرده بود . يكى از علويان به نام مهدى كه از طرف جلال الدين ملك به كوتوالى قلعه منصوب شده بود ، با اينكه به ظاهر خود را پيرو فرقهء اسمعيليّه نشان مىداد ، در باطن سعى داشت از نفوذ اسمعيليان به حصار قلعه جلوگيرى كند ، ولى مساعى او در اين راه به جائى نرسيد و پس از آنكه پيروان حسن به قلعهء الموت راه يافتند به گفته مهدى از آن خارج نشدند . عاقبت روزى حسن به مهدى گفت مقدارى زمين كه پوست گاوى بر آن محيط تواند شد از اين قلعه به هزار دينار به من به فروش ؛ مهدى به اين معامله رضا داد و حسن صبّاح نامه‌يى به رئيس مظفّر ، حاكم گردكوه كه از پيروان او بود نوشت كه بهاء مذكور را بپردازد . سپس دستور داد كه پوست گاو را به‌صورت الفى باريك درآورده گرد قلعه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 130 | مرتضى راوندى