تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
اسماعيلى مصر ، فاطمهء زهرا دختر پيغمبر را جدّهء خود مىشمردند به فاطمى شهرت يافتند ، آنان با بلندنظرى و تسامح به اديان و ملل مختلف مىنگريستند و به مسلمانان نويد مىدادند كه اگر خاندان پيغمبر به زمامدارى برسد ، نه تنها عدالت و سعادت در سراسر كشورهاى اسلامى سايه خواهد افكند ، بلكه سراسر جهان به دست مسلمانان خواهد افتاد . پس از مرگ مستنصر خليفهء فاطمى ، بين « نزار » و « مستعلى » بر سر جانشينى اختلاف افتاد ؛ اسماعيليان ايران طرفدار « نزار » بودند ، دولت فاطمى مصر از اواخر قرن پنجم يعنى از دورهء خلافت ، المستنصر به اوج قدرت خود رسيد و حوزهء نفوذ خود را تا شمال افريقا و شام و آسياى صغير و حدود بغداد و واسط بسط داد تا جايى كه در سال 450 در بغداد خطبه به نام خليفهء فاطمى خوانده مىشد ، ولى چنان كه گفتيم طغرل ، خلافت عبّاسى را كه در حال احتضار بود روانى نو بخشيد . در همان ايّامى كه خلفاى فاطمى مصر با تسخير بلاد به جانب شرق نزديك روى آورده بودند ، اعيان و مبلّغان مذهبى آنان در راه بسط نفوذ اسماعيليان در شرق سعى و تلاش و زمينه‌سازى مىكردند ، كه از آن ميان ناصر خسرو قباديانى « حجّت خراسان » كه پس از برگشت از سفر حجاز و مصر فعّاليت تبليغاتى خود را از حدود سال 441 هجرى آغاز كرده است قابل توجه و شايان ذكر است . اين مرد ، نخست در بلخ و سپس در مازندران و نيشابور با تحمّل انواع مصائب و سختىها فعاليّت مىكرد و سرانجام در قلعهء يمگان در ناحيهء بدخشان رحل اقامت افكند و ضمن تبليغ آراء و نظريّات خود به تأليف و تصنيف كتب همت گماشت . . . در كتاب بيان الاديان در وصف اين مرد مبارز و بشردوست ، از روى عناد و تعصب چنين داورى شده است : « النّاصريه اصحاب ناصر خسرو و او ملعونى عظيم بوده است و صاحب تصانيف . . . » و حسن رازى در تبصرة العوام ص 184 در حقّ او گويد : « ناصريه ، رئيس ايشان ناصر خسرو بود و اين ملعون شاعر بود و خلقى را گمراه كرد . . . » . در ناحيهء عراق نيز در همين اوان يعنى در دورهء سلاجقهء بزرگ ، دعاة فاطمى به شدت سرگرم نشر دعوت باطنى بودند .