نداشت . » « 1 » در سال 403 هجرى محمود سرگرم تدارك لشكركشى به هند بود . در خراسان روستائيان كه دعاة مصرى در ميان آنان عقيدهء امامت موروثى را مىپراكندند ، از وضع و روزگار خود ناراضى بودند و اميد خود را به فاطميان بسته بودند . . . حساب الحاكم خليفه فاطمى مصر بر اينكه تهارتى همان نقش موفقيّتآميزى را كه قبلا « نخشبى » در دربار سامانيان انجام داده بود ، بتواند در دربار محمور ايفا كند درست درنيامد . . . بطور كلى مىتوان گفت كه باعث كينهء خاص محمود و اطرافيان او با فاطميان آن بود كه فاطميان و بخصوص قرمطيان به مراتب بيش از حكومت جابر محمود به مصالح و منافع اكثريت مردم توجه داشتند ، به همين جهت تبليغات آنان در ميان طبقات عامّه كارگر مىافتاد و اكثريّت قرمطيان با طبقات زحمتكش در ارتباط بودند . اين بغض و كينه در قصايد فرّخى ، شاعر متملّق و مالاندوز دربار غزنوى بهخوبى نمايان است :
. . . قرمطى چندان كشى كز خونشان تا چند سال * چشمههاى خون شود در باديه ريگ مسيل
. . . راست پندارى همى بينم كه بازآيى ز مصر * درفكنده در سراى ملحدان ويل و عويل
وان سگ ملعون كه خوانند اهل مصر او را « عزيز » * بسته و خسته به غزنين اندر آورده ذليل
دار او برپاى كرده در ميان مرغزار * گِرد كرده سنگ زير دار او چون ميل ميل
با وجود شكست رسالت تهارتى ، خلفاى فاطمى مصر مأيوس نشدند ؛ در سال 416 امير حسنك با اجازهء محمود روانهء سفر حجّ شد و در مراجعت به سبب ناامنى راهها از طريق شام به مصر رفت و از عزيز مصر خلعت گرفت . پس از اين واقعه رسولى از طرف خليفهء عبّاسى به دربار محمود آمد و از او خواست كه حسنك را به دار آويزد ، در نتيجهء مكاتبه و اصرار خليفه ، محمود برآشفت و گفت : « بدين خليفهء خرف شده ببايد نبشت كه من از بهر عبّاسيان انگشت دركردهام در همهء جهان و
هامش
( 1 ) . برتلس ، ناصر خسرو و اسماعيليان ، ترجمهء آرينپور ، از ص 98 به بعد .