قرمطى مىجويم و آنچه يافته آيد و درست گردد بردار مىكشند ، و اگر مرا درست شدى كه حسنك قرمطى است خبر به امير المؤمنين رسيدى كه در باب وى چه رفتى ، وى را من پروردهام و با فرزندان و برادران من برابر است و اگر وى قرمطى است من هم قرمطى باشم . » « 1 »
مظالم محمود در رى
چنان كه در منابع مختلف به تفصيل آمده است ، محمود در 420 هجرى به رى لشكر كشيد و در جريان آن ، مظالم و بيدادگرىهاى فراوان مرتكب شد - سلطان محمود از لشكركشى به رى ، ظاهرا دو مقصود عمده داشت : اوّل آنكه مىخواست با استفاده از آشوب و اغتشاشى كه در حوزهء فرمانروايى آل بويه درگرفته بود ؛ گنجينههاى هنگفت و بىشمار آنان را به كف آورد و ديگر آنكه شورش ديلميان و جنبش روستائيان را كه براى نظم نوين ارتجاعى او در خراسان خطر بزرگى شمرده مىشد از ميان بردارد . سلطان محمود همهء ملحدان را بلااستثناء قتلعام كرد ، قرمطيان و سران ديلميان و باطنيان ( يعنى دعاة مصر و پيروان آنان ) و معتزليان كه بىآزارتر بودند و « فلاسفه » كه به واسطه ضعف مذهب تسنّن مجالى براى نشر عقايد خود يافته بودند ، همگى به شدّت تعقيب و مجازات شدند . سوزاندن كتابخانهء رى عمل وحشيانهيى بود كه در آن روزگار نظير نداشت ، و نشان مىدهد كه سلطان محمود با علم و دانش ، و با آزادى عقايد و افكار ، مخالف ، و در استقرار مذهب تسنّن ، متعصب بوده است .
مرگ محمود و آسايش نسبى مردم
با مرگ محمود از شدّت فشار كاسته شد و قرمطيان و ديگر فرق مذهبى و فلسفى تا حدّى از نعمت آزادى برخوردار شدند ، فرّخى شاعر دربارى به اين حقيقت اشاره مىكند و در رثاء محمود مىگويد :
آه و دردا كه كنون قرمطيان شاد شدند * ايمنى يابند از سنگ پراكنده و دار
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فيّاض ، ص 183 .