تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩

مخالفت شديد سلاطين ، روحانيان و فئودالها با قرمطيان

چون قرمطيان مردمى انقلابى ، آزادانديش و طرفدار طبقات زحمتكش بودند و به شدّت با خرافات و روحانيان دنياپرست و قشرى مبارزه مىكردند ، تمام عناصر ارتجاعى و محافظه‌كار آن دوران با همهء امكانات خود با آنان مبارزه مىكردند . به حكايت عتبى رفتار محمود غزنوى با ملحدان « مولتان » بسيار بىرحمانه بود ، و آنقدر از قرمطيان كشت كه شمشير خون‌آلود به دستش چسبيد و دست و شمشير را در آب گرم نهادند تا از هم جدا گرديد ( محمود ناظم ، ص 103 ) .

سفارت تهارتى نمايندهء مصر در دربار سلطان محمود

گرديزى گويد : « و هم اندرين سال ( يعنى در سال 403 ه . 13 و 1012 م ) رسول عزيز مصر آمد كه او را تهارتى گفتند و چون نزديك خراسان رسيد ، فقها و اهل علم گفتند كه اين رسول به دعوت عزيز مصر همى آيد و بر مذهب باطنيان است ، چون محمود اين خبر بشنيد ، آن رسول را پيش خويش نگذاشت و بفرمود تا او را به حسن بن طاهر بن مسلم العلوى سپردند و حسن تهارتى را به دست خويش گردن بزد به شهر بست » ( ص 71 ) . عتبى در اين‌باره اطلاعات بيشترى به ما مىدهد : سلطان محمود روزى كه عزم تسخير هند كرد ، مذهب تسنّن داشت . . . و عقايدى را كه با ظاهر اسلام مخالف بود ردّ كرده بود . « به او خبر دادند ، كه در ميان مردم خراسان گروهى هستند كه مذهب باطنى دارند و آن مذهب ملك مصر است كه از حيث ظاهر مذهب رافضى و از حيث باطن كفر محض است . » و آنان از راه تاويل متشابهات كتاب بدانجا مىرسند كه اساس دين و شريعت را براندازند . و محمود دستور داد كه در جستجوى آنان برآيند و مردى را يافتند كه خليفهء فاطمى نزد پيروان خود و « كسانى كه دعوت او را اجابت كرده بودند » فرستاده بود ، اين شخص آنان را به اسم و رسم مىشناخت و اكثر آنان را كه در شهرهاى مختلف پراكنده و از كشورهاى مختلف برخاسته بودند ، شناساند و آنان را بر دربار آورده به دار آويختند و سنگ بر آنان زدند . . . استاد ابو بكر محمّد بن اسحق بن محمشاد پيشواى پيروان ابو عبد اللّه بن كرام بود ، وى مقام بلندى . . . داشت . . . و در وجوب قلع و قمع كسانى كه از راه راست برگشته بودند با سلطان هم‌راى بود . . . و او حامى بيضهء اسلام گشت ،