تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
پس از آنكه تهارتى به رسالت از طرف ملك مصر نزد محمود آمد ، سلطان از بيم آنكه آمدن او باعث شايعاتى بىاساس گردد به وى امكان سخن گفتن در دربار نداد ، . . . استاد ابو بكر با او سخن گفت و غرض رسالتش را پرسيد . . . پس از آنكه او را به درگاه سلطان محمود بردند به « مجلس عمومى » كه بزرگترين علماى روحانى ، از سادات و قضاة و فقها در آن گرد آمده بودند هدايت كردند ، در آن مجلس حسن بن طاهر بن مسلم العلوى نيز حضور داشت ؛ سلطان محمود تهارتى را به حسن بن طاهر سپرد و او خود را مجاز ديد كه سر تهارتى ( سفير فاطميان مصر ) را از تن جدا كند و در همان هنگام القادر باللّه خليفهء عباسى نامه‌يى به سلطان محمود فرستاد و در او نوشت كه خبر يافته كه فرستاده‌يى از فاطميان بدانجا آمده و از او خواست تهارتى را به قتل برساند ، خبر قتل تهارتى را به خليفه دادند و شمشير ، دهان بدگويان را فروبست . » اين بود مضمون روايت عتبى به اختصار . برتلس مىنويسد : « علت اينكه كرّاميان در روزگار پادشاهان غزنوى چنان قدرت و نفوذ عظيم بهم زدند به درستى معلوم نشده . . . شايد يكى از علل اين امر آن بود كه اصول عقايد كرّاميان تا حدّى با عقايد قرمطيان كه قرآن را به ميل خود « تأويل » و در نتيجه به عقيدهء نسخ و ابطال شريعت مىرسند منافات داشت . . . رسالت تهارتى كوششى بود كه الحاكم خليفه فاطمى براى ايجاد روابط دوستى با غزنويان به عمل آورده بود . . . ظاهرا القادر از ائتلاف فاطميان و غزنويان نگران بود .

سياست ارتجاعى محمود غزنوى

محمود با فرستادن نامهء پاره شدهء الحاكم فاطمى و دادن خبر قتل تهارتى ، ارادت خاص خود را به خليفه نشان داد . دليل اين رفتار معلوم است ، فاطميان دشمن بىامان خلفاى عبّاسى بودند و خلفاى عبّاسى با غزنويان روابط نزديك داشتند ؛ محمود با سياست مخصوص خود از دستگاه خلافت عبّاسى ، كه همسايهء ديوار به ديوار غزنويان بود پشتيبانى مىكرد ، و ايفاى نقش مجرى ارادهء خلفاى عبّاسى ، براى او ، هم از نظر لشكركشى در زير پرچم « غزا » به هند و هم از لحاظ سياست داخلى كشورش ، بسيار مفيد بود . اتّحاد نظامى با مصر عملا سودى به حال محمود