تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
دست امرا و فرمانروايان ترك بود . اسماعيليان و قرامطه نيز بوسيلهء عمّال خود در منطقهء نفوذ خلفاى عباسى به خرابكارى و تبليغ آراء و افكار خود مشغول بودند « 1 » . بطور كلى تمام مللى كه در اين ايّام عليه خلافت عباسى قيام كرده‌اند تحت عنوان خارجيان يا خوارج ناميده مىشدند ، نظام الملك در سياستنامه ، ايشان را بدين نحو تقسيم مىكند : « به حلب و مصر اسمعيلى خوانند و به قم و كاشان و طبرستان و سبزوار و ماوراء النّهر و غزنين و بغداد قرمطى خوانند و به كوفه مباركى خوانند و به بصره راوندى و برقعى خوانند و به رى خلفى خوانند و به جرجان محمّره خوانند و به شام مبيّضه خوانند و به لحسا و بحرين جنابى خوانند و به اصفهان باطنى خوانند و ايشان خويشتن را تعليمى خوانند و رفيق خوانند . . . و غرض ايشان همه آن است كه چگونه مسلمانى براندازند . . . » « 2 » . ابو سعيد جنابى پس از آنكه با قرامطه هم‌عقيده و هم‌داستان شد ، به نواحى بحرين و بصره حمله كرد و به قتل و غارت پرداخت . معتضد خليفهء عباسى يكى از سرداران خود به نام عبّاس را به جنگ وى فرستاد ، « ابو سعيد بر عبّاس ظفر يافت و عبّاس را با 700 تن اسير كرد و جملهء اسيران را جز عبّاس بكشت و به واسطهء عبّاس به معتضد پيغام كرد كه زيستن من در بيابان‌هاست و به اندك چيزى قناعت ورزم و من از تو شهرى نگرفته‌ام . . . تو اگر جميع سپاه خود به حرب من فرستى بر همه غالب آيم ، چه لشكريان من به رنج و قناعت به كفاف خود عادت دارند و سپاه تو در تنعّم زيسته‌اند و چون آنان را به جنگ من فرستى ، پس از قطع صحراها و بيابان‌ها ، در نهايت ماندگى به من رسند و زود منهدم شوند و بر تقدير منهزم نگشتن ، من از پيش ايشان بگريزم و فرصت‌ها نگاه دارم و با شبيخون سلب استراحت آنان كنم تا آنگاه كه از پاى درآيند ، پس در منازعت من ، تو را سودى نباشد ، عباس اين پيغام را به خليفه برسانيد ؛ سرانجام در سال 289 خليفه سرهنگى را به جنگ آنان گسيل داشت و او قرمطيان را شكست داد و دو سال بعد ابو سعيد به دست غلامى در حمام كشته شد » « 3 » .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 128 ( به اختصار ) . ( 2 ) . سياستنامه ، به اهتمام محمّد قزوينى ، ص 236 . ( 3 ) . لغت‌نامهء دهخدا ، ابو سعد - اثبات ، ص 510 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118 | مرتضى راوندى