پيروان ابو سعيد جنابى
در ميان فرق مختلف ، پيروان ابو سعيد جنابى و پسرش ابو طاهر بيش از ديگران با دين و دولت اسلامى و اصول و احكام آن به جنگ و مخالفت برخاستند ، در بحرين و لحسا در زمان معتضد ( 289 - 279 هجرى ) مردم را به دين باطنيان و طريقهء اباحيّه دعوت كردند و بسيارى از زائرين بيت اللّه را از دم شمشير گذرانيدند ، حجر الاسود و ناودان كعبه را از جاى كندند جامهء كعبه را پاره كردند و به غارت بردند و كسانى را كه به آئين اسلام گرويده و مقررات آن را محترم مىشمردند به ديدهء استهزاء مىنگريستند . پس از آنكه به لحسا برگشتند هرچه قرآن و تورات و انجيل بود همه را در صحرا افكندند و از بين بردند ، به نظر آن كوردلان سه نفر مردم جهان را گمراه كردند : شبانى كه مقصودشان موسى بود و طبيبى كه مرادشان عيسى بود و اشتربانى كه منظورشان حضرت محمّد ( ص ) بود « 1 » و اين اشتربان از ديگران مشعبدتر و سبكدستتر و محتالتر بود ، گويند . . . حجر الاسود را به دو نيم كردند و بر در كرانهء چاه آن خانه نهادند و چون كسى بر سر آن چاه مىنشست پاى بر آن مىنهاد . . .
قرامطه ، حجر الاسود را مدّت 22 سال نزد خود نگهداشتند و سپس به طيب خاطر در جاى اصلى خود قرار دادند ، طى اين مدّت هرچه مسلمين سعى مىكردند كه اين سنگ را در مقابل پولى هنگفت پس بگيرند موفق نمىشدند و از قرمطيان مىشنيدند كه « به فرمان امام بردهايم و تنها به فرمان وى باز دهيم . »
به طورى كه محققين اظهار نظر مىكنند مناسبات قرامطه با اسمعيليان و فاطميان دوستانه بود و خلفاى فاطمى گاه بنا به مقتضياتى دوستى خود را با آنها انكار مىكردند .
از تشكيلات داخلى قرامطه ، اطلاع دقيقى در دست نيست ، در رسالهء دوخويه ، از تشكيلات داخلى و شوراى عالى قرمطيان و سپيدپوشان عقدانيّه ، كه اختيار حلّ و عقد امور را داشتند و از عدم اعتناى قرمطيان به مراسم و مناسك و مقرّرات اسلام ، و نكوهش « خرانى » كه مراقد و احجاز را پرستش و نيايش مىكنند ، و نيز از زيادهروى در خوردن گوشتهايى كه متشرّعين حرام مىدانند ، سخن رفته است ،
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، به اهتمام محمّد قزوينى ، ص 234 .