بين مىبردند كه داستان به دار زدن حسنك نمونهيى از آنهاست .
آنچه مسلم است اينكه قرامطه يكى از شعب اسمعيليه بودند كه خيلى كمتر از اسمعيليه و فاطميان به رعايت اصول اخلاقى پابند بودند ، اين جماعت مدّت يك قرن يعنى از سال 890 تا 990 ميلادى در سراسر قلمرو عبّاسيان وحشت و اضطرابى بىسابقه پديد آوردند .
براون مىنويسد : قرامطه نهتنها در بين النهرين و خوزستان بلكه در بحرين و يمن و سوريه نيز دست از فعاليت برنداشتند ، از يك طرف آنها را در قعر زندان و بر فراز دار مىبينيم و از طرف ديگر مشاهده مىكنيم كه به رهبرى دعاة ايرانى خود قدرت و نفوذ خويش را بسط مىدهند به طورى كه در سال 900 ميلادى قواى خليفه را در خارج بصره به كلى شكست دادند . براى سران اين نهضت قتل و غارت امرى عادى بود چنان كه يكى از سران قرمطى در حملهيى كه به كاروان حج برد بيست هزار تن را به هلاكت رسانيد .
شجاعت قرمطيان
ابو طاهر جنابى فرزند ابو سعيد جنابى ، از مردم گناوهء فارس در روز دوشنبه 25 ربيع الآخر 311 در سن 17 سالگى فرماندهى 1700 پياده را به عهده گرفت و به بصره حملهور شد و با موفقيّت پيش رفت و نگرانى شديدى براى مردم و خليفهء عباسى به وجود آورد . در حمله با حاجيان ، قرامطه غنايم فراوان به دست آوردند ؛ عدهء اسرا به دو هزار و دويست و بيست مرد و پانصد زن بالغ بود ولى ابو طاهر همه را خلاص كرد ؛ در جنگهاى مختلفى كه بين ابو طاهر و عمّال خليفه درگرفت ، غالبا پيروزى از آن قرمطيان بود ، پس از آنكه ابن ابى السّاج مأمور سركوبى قرمطيان شد ، قبل از جنگ رسولى نزد ابو طاهر فرستاد و او را به اطاعت خواند ، « رسول حكايت كند ، چون بدانجا رسيدم مرا نزد جماعتى بردند ، همه در زى مشابه يكديگر ، و به من گفتند پيام خويش بگوى كه سيّد گوش به سخن تو دارد و من ندانستم ابو طاهر كدام يك از آنان است . به من گفتند كه سيد ، نه اطاعت را مىپذيرد و نه تأخير حرب را ، و حرب روز شنبه 9 شوّال 315 به دروازهء كوفه ميان دو فريق درگرفت » . با آنكه ابى السّاج قرمطيان را سخت ضعيف مىپنداشت ، ولى سرانجام ابى السّاج مجروح