ولى خود او ( يعنى حسن صبّاح ) گويد : من براى عبادت و پرستش خداى گوشهيى براى خود برگزيدهام و به اداى فرايض و سنن اشتغال دارم و اينان كه در راه حفظ نام و شرافت و ناموس ، جان خود را به خطر مىاندازند معذورند ، زيرا آنان كه طعمهء كارد اين از جانگذشتگان مىشوند كسانىاند كه از طرف خلفا بر مردم مسلّط شدهاند و نهتنها بر جان و مال مردم ابقا نمىكنند ، بلكه به زنان در حضور شوهرانشان دستدرازى مىكنند و مردم هم ملجاء و پناهى ندارند و اگر هم شكايتى رود بلا بر دادخواه آيد .
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد سر شمشير تيز « 1 »
مخالفان اين جمعيت
« . . . مخالفان چنان مراتب آنان را پائين آوردهاند كه هيچ فرقهيى را به زشتكارى و بدنامى اين فرقه بشمار نياوردهاند ، گاهى نسبت زنا با محارم به اينان دادهاند ، و گاه گفتهاند كه آنان تزويج با پسر را روا مىدارند و در نماز به سوى قلعهء الموت مىايستند . عبارت زير مؤيّد اين مطلب است : « و بر پشت زين از همهء اصناف مبطلان از مشرك و كافر و بتپرست و آفتابپرست و ستارهپرست و مجوس و آتشپرست و جهود و ترسا و از همهء اعداى خدا و انبياء و اولياء ، ملحدان بدتر و شقىتر و ملعونترند . . . مىنويسند پيشواى قرامطه ، بيت المقّدس را قبله ساخت و فرمان داد تا در آنجا حج به جاى آورند و روزه را به دو روز نوروز و مهرگان تقليل داد ، و دوشنبه را روز آدينه قرار داد و نبيذ و خمر را حلال ساخت و نيز پيش ازين گفتيم كه قرامطه چگونه به قافلهء حجّاج زدند و حاجيان را كشته چاه زمزم را از كشتگان پر كردند و سنگ كعبه را ربودند و مدتى نزد خود نگاه داشتند . ولى ناصر خسرو اعمالى از قرامطه لحساء نقل مىكند كه حاكى از نوع دوستى و انسانيّت آنان است و ما قسمتى از آن را در اين كتاب نقل كرديم . . . شگفتتر آنكه گروهى از آنان درصدد برآمدند كه فلسفهء يونانى را با شريعت اسلامى درآميزند و رسائلى در جميع ابواب فلسفهء علمى و عملى تأليف كنند ، و به گفته دكتر طه حسين با برهمزدن نظام عقلى و
هامش
( 1 ) . نصر اللّه فلسفى ، هشت مقالهء تاريخى و ادبى ، از ص 233 به بعد .