فكرى ، نظام سياسى و اجتماعى را كه از آن ناراضى بودند برهم زنند ( رسائل اخوان الصّفا ، مقدّمهء دكتر طه حسين ) . البته چنان كه مىدانيم در اين راه توفيق حاصل كردند و پنجاه رساله تأليف كردند و آن را رسائل اخوان الصّفا و خلّان الوفا نام نهادند .
درين رسائل تعصّب نژادى و دينى كمتر ديده مىشود ؛ از فلسفهء يونان و هند و ايران استفاده كردند ، همچنانكه از ديانتهاى آسمانى و غيرآسمانى بهرهور شدند ، و چون مدعى بودند ، كه اين عمل را فقط براى خشنودى خداوند و خدمت به دانش و انسانيت انجام دادهاند از ذكر نام خوددارى كردند . ابو حيّان توحيدى نام چهار تن از اين گروه را ذكر كرده است : ابو سليمان محمّد بن مشعر بستى معروف به مقدسى ، ابو الحسن على بن هارون زنجانى ، ابو احمد مهرجانى ، عوقى . اين گروه سرّى ، تأثير زيادى در روشن شدن فكر برخى از دانشمندان اسلامى داشتهاند ، از آن جمله ابو العلاء معرّى شاعر و فيلسوف نابيناى عرب با شعبهاى از اين گروه ارتباط داشته و از اين جهت بسيارى از مطالب « لزوميّات » او با رسائل اخوان الصّفا تطبيق مىكند . . .
البته آنچه كه در نكوهش اين گروه گفته شده ، بيشتر توأم با تعصّب و غرضورزى بوده و در عينحال نمىتوان ادعا كرد كه كاملا عارى از حقيقت است ، چه آنكه بايد اين فرقه را ، در زمانها و مكانهاى مختلف جداگانه مورد مطالعه و بحث قرار دهيم و همه را با يك چوب نرانيم . قدما نيز به اين موضوع توجه داشتهاند ، چنان كه شهرستانى ، صاحب ملل و نحل ميان اسماعيليان قرن چهارم و متأخرين آنان كه در قرن پنجم بودهاند فرق بسيارى گذاشته و گفته است بين اعتقاد المعز خليفهء فاطمى و اعتقاد شيخ الجبل فرق كلى مىتوان يافت . امّا تعصّب و غرضورزى از آنجا پيدا شد كه چون خلفاى عبّاسى با آنان دشمن بودند و سلاطين و امراى مراكز اسلامى خود را نمايندهء خليفهء بغداد مىدانستند ، خواه و ناخواه در نكوهش و بد جلوه دادن اين فرقه كه حكومتشان با حكومت بنى عبّاس رقابت مىكرد مىكوشيدند . . . سنّىها علاوه بر آنكه در نسبت دادن كفر و الحاد با شيعهها همداستان بودند ، مذهب شيعه را هم دهليزى از براى آن مذهب پنداشتهاند . . . از همين جهت بسيارى از مردان به جرم تمايل به اين مذهب يا مرتبط بودن با كسانى كه اهل اين مذهب بودند از حقوق اجتماعى محروم و زندانى و تبعيد و مقتول گرديدند و نيز بهانهيى به دست حكّام و امرا افتاده بود كه هرگاه با كسى دشمنى داشتند و او را مانع مقاصد شوم
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 107
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٠٧