تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
برگرديم به روش مبلّغين اسماعيلى ، در ميان دعاة و مبلغين فرقهء اسماعيليّه برخى اصول شريعت را ناديده گرفته‌اند ، از جمله ابو حاتم رازى ( متوّفى به سال 322 ) داراى نفوذ كلامى فوق العاده بود « و داعيانى از سوى خود ، از رى به طبرستان و گرگان و اصفهان و آذربايجان فرستاد و بزرگانى مانند احمد بن على امير رى ، و اسفار بن شيرويه و مرداويج به سوى مذهب او گرائيدند : مخالفان او گفته‌اند كه او در اباحت گشاده گردانيده و مناكحت و تزويج بر خلاف شريعت نهاده است ، از ابو حاتم آثارى به جاى مانده است . » « 1 » ديگر از ناصيه‌هاى درخشان در ميان مبلّغين اسماعيلى المؤيد فى الدين داعى الدّعاة شيرازى است كه در اواخر قرن چهارم در خانواده‌اى شيعى به دنيا آمد . . . او داستان اينكه چگونه مردم شيراز را مريد و پيرو خود ساخته ، چنان كه خليفه عباسى وحشت‌زده شده و اخراج او را از ابو كاليجار خواستار گرديده ، و اينكه او به چه كيفيّت ابو كاليجار را تحت نفوذ معنوى خود قرار داده تا آنجا كه او گفته بود : من خود و دينم را به تو تسليم كردم ، و سپس اهل سنّت بر او شوريدند و او را واداشتند كه از شيراز خارج شود ، و همچنين مباحثات و مناظرات خود را با دانشمندان و تدابير سياسى خود را به تفصيل در « سيرت‌نامهء » خود ياد كرده است . . . او از شيراز به مصر رفت و در سال 439 به زيارت خليفهء فاطمى المستنصر باللّه نائل شد و به علّت نفوذ سخن و علم سرشارى كه داشت سمت رئيس مبلّغان ( داعى الدّعاة ) را احراز كرد . همين مؤيّد بود كه ناصر خسرو را به سوى مذهب اسماعيليّه كشانيد و او در ديوان خود به او اشاره كرده است :
از رشك همى نام نگويمش درين شعر * گويم كه حكيم است كش افلاطون چاكر استاد طبيب است و « مؤيّد » ز خداوند * بل كز حكم و علم مثاليست مصّور . . . « 2 »
به نظر دكتر مهدى محقّق : « . . . در تاريخ اسلام و ايران امور شگفت‌آورى از اينان ( يعنى اسماعيليّه ) ذكر شده و دربارهء مردان اين مذهب گفتارهاى متناقض ديده مىشود ، مثلا : از طرفى مردى همچون قاضى نعمان بن حيّون ( متوّفى به سال 363 ) با تأليف كتاب « دعائم الاسلام » ، احكام شرعيّه و حلال و حرام و اخبار اهل بيت را روشن مىسازد ، و ديگرى مانند حميد الدّين كرمانى حجّت جزيرهء عراق با تأليف
هامش
( 1 ) . مهدى محقّق ، بيست گفتار در مباحث علمى و فلسفى . . . ، ص 35 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 37 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 103 | مرتضى راوندى