دين بنگارم ، اما متحيّر بودم چه موضوعى را انتخاب كنم كه موجب رضايت « راى شريف نبوى » گردد ؛ تا آنكه « اوامر شريف مقدّس نبوى » صادر شد كه خدمتگزار ، كتابى در ردّ طايفهء باطنيّه بنگارم تا بدعت و گمراهى آنان را بنمايانم پرده از مكر و حيلهشان به يك سو زنم ، كيفيت عوامفريبى و گمراه كردن جهال ، تزوير و رياكارى و خلاصه بيرون شدن آنها را از صراط مستقيم ديانت به همه نشان دهم . . . اين اشاره از طرف پيشواى امّت اسلامى و شرف دين و قبلهگاه امم يعنى امير المؤمنين براى من ، هم افتخار است و هم اطاعت از امر خداوند بزرگ جهان كه فرموده است :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
( آيهء 62 سورهء نسا ) . . . » .
« . . . المستظهر باللّه بيست و هفتمين خليفهء عباسى است كه از 487 تا 529 خلافت كرده است ، چون ساير خلفاى بنى عبّاس خلافت را به ارث برده است و از مزاياى روحى چند تن از خلفاى عباسى چون منصور ، هارون و مأمون بىبهره و مردى عادى و مورد حمايت سلجوقيان است . امام محمّد غزّالى جوان است و مدرّس نظاميهء بغداد ؛ مقام ، او را مست و دستگاه خلافت خيرهاش ساخته است . از اين رو مستظهر باللّه را جلوهگاه نبوّت حضرت رسول و مظهر امامت خلفاى راشدين فرض كرده ؛ با چنين تعبير گزافهآميزى كه شايسته دانشمندى چون او نيست از وى نام مىبرد . آيا او نمىداند پس از خلفاى راشدين و بجز عمر بن عبد العزيز ، دستگاه خلافت ، از تقوا و پيروى تعاليم محمّدى بىبهره بود ، و خلفا جز جلب مال و منال از اكناف ممالك اسلامى و صرف آن مال در راه عيش و خوشگذرانى ، و بذل و بخشش بر متملقان كارى نكردهاند . . . » « 1 » .
چنان كه تاريخ زندگى غزّالى نشان مىدهد ، وى پس از سالها خدمت ديوانى و شركت مؤثّر در فعاليّتهاى سياسى ، در آخرين سالهاى عمر به فساد دستگاه خلافت پى برد و يكباره از كرده پشيمان شد و عزلت اختيار كرد و از قبول هر شغل ديوانى امتناع ورزيد و به پژوهش و تحقيق پرداخت و آثار گرانبهايى از خود به يادگار گذاشت كه امروز در شرق و غرب مورد توجه دانشمندان و اهل تحقيق قرار گرفته و حواشى و تعليقاتى بر آثار و افكار او نوشتهاند .
هامش
( 1 ) . على دشتى ، راهنماى كتاب ، مهر و آذر 1352 ، غزالى با حجّاج بن يوسف ، ص 491 .