بهطورىكه واصفى در بدايع الوقايع متذكر شده است : قزلباشها با بىرحمى بسيار ، مزاحم سنّىها و رافضىها بودند . واصفى كه ناظر اين صحنههاى دلخراش بوده ، مىنويسد : « از مسجد جامع تا به آنجا رسيدم ، قريب پنجاه سر ديدم كه بر سر نيزهها كرده مىبردند و مىگفتند كه اى سگ سنّيان خارجى ! عبرت گيريد . » همچنين در بدايع الوقايع مىخوانيم كه « حافظ زين الدّين را از منبر فروكشيدند . . . قريب به ده قزلباش او را به شمشير در پاى منبر پارهپاره كردند . » « 1 »
كتاب ملل و نحل شهرستانى كه ظاهرا در سال 521 تأليف شده است ، متعلّق به دورانى است كه محدوديتهاى مذهبى به تمام معنى كلمه وجود داشته ؛ اين كتاب به توسّط خواجه افضل الدّين تركه ( مقتول در 850 هجرى ) به فارسى ترجمه شده است و ظاهرا مترجم به حكم اضطرار براى دفع تشكيكات امم مطرود . . . « مطالبى بر اصل كتاب افزوده .
خواجه افضل الدّين و برادرش سيّد صاين الدّين على ، زندگى پرماجرا و تشويشى را گذرانيدهاند ، چنان كه قبلا اشاره شد سيّد صاين الدّين را به نام صوفيگرى تعقيب كردند و كليهء ياران و دوستانش را مورد بازجوئى و تعقيب قرار دادند و خواجه افضل الدّين را در سال 850 در اثر شكايت دشمنان به امر شاهرخ به دار آويختند . اين جريان نشان مىدهد كه اهل تصّوف و هوشمندان زمان گاه آشكار و زمانى پنهان با دولتهاى مستبّد و روحانيون رياكار جنگ و ستيز مىكردند . خواجه صاين الدّين على در نفثه المصدور ثانى در توصيف احوال و دفاع از خود چنين مىگويد : « در اين مملكت ، مردم به علم هيأت و نجوم كه بسا موادّ بر خلاف شرع در آنها موجود است مشغولند و كسى اعتراض نمىكند ولى بر من كه در جوانى چيزى در باب تصوّف نوشتهام ، اما در عمل همواره به علم فقه و حديث مشغول بوده و عملم از عهد امير تيمور تا به حال قضاوت و رسيدگى به امور شرعى است ، اعتراض مىكنند و اين اعتراض مبتنى بر اغراض است ، زيرا گذشته از اينكه شيوهء من صوفيگرى نيست ، خود علم تصوّف از علوم اسلامى ، و مشايخ بزرگوار همه از مردم سنّت و جماعت بودهاند و در عهد خود ، خواجه محمد پارسا ، از علماء كبار مشايخ و متصوفه بود و همواره مورد احترام امير تيمور و كافّهء ناس بوده است و كسى را بر وى اعتراض نبود و از همينرو در صورت صوفيگرى ، نيز كسى را بر من حقّ اعتراضى نيست . . . اعتقاد اين حقير به غير از آنچه ائمّه سنّت و جماعت رضوان اللّه عليهم برآنند نبود و الحاله هذه برآنست ، چنان كه تفاصيل اصول آن را در رسالهء عقيده متعرّض شده . . . و اگر در اثناى
هامش
( 1 ) . واصفى . بدايع الوقايع ، ج 2 ، با مقدمه به قلم الكساندر بالدريوف ، ص 1060 و 1016 .