روز و شب فكر كنم كاين همه آثار از چيست ؟ * گنبد چرخ فلك ، گردشِ دَوّار از چيست ؟
چيست اصل فلك و چيست مگر نسل مَلك * صورت آدمى و خيل طلبكار از چيست ؟
قُرصِ خورشيد چرا نور فشاند به زمين ؟ * بازهم پرسش نو ، نور چه و نار از چيست ؟
. . . دين و ايمان و نماز و حج و اركان و زكات * بحث و دعواى شريعت همه گفتار از چيست ؟
علم و قرآن و حديث و خبر و وعظ و دروس * همه يك معنى اگر ، اين همه تكرار از چيست ؟
گاه خيّاموار در صحّت تعاليم و معتقدات مردم ، با نظر شكّ و ترديد مىنگرد :
باد و خاك ، آتش و آب از چه گرفت آدم نام ؟ * سجده بهرچه ؟ در ابليس پس انكار از چيست ؟
*
حديث زهد كمتر گو ، مگو غير از كلام عشق * كه عاشق را نمىگيرد به گوش افسون و افسانه
*
حرف واعظ باور عارف نشد * تابع ديوان نگشت انسان ما
*
صورت صوفيگرى گشته ترا دكّان كسب * غير از اين برگو كرامات تو و كار تو چيست ؟
مىكنى دعوى كه من سير مقاماتم بود * نقل كن اى خر ، در اين ره اسب رهوار تو چيست
*
اسلام و كفر يك شُمَرُ و عاشق بصير * هرجا نمود مسكن ؛ عاشق بود امير
آنكس كه بين كعبه و بتخانه فرق ديد * نابالغ است و كودك باشد ، اگرچه پير
اصول افكار و انديشههاى نقطويّه
نقطويّه پيروان مردى به نام محمود پسيخانى گيلانى بودند كه وى نخست از پيروان فضل الله استرآبادى حروفى بود و سپس بر اثر اختلاف عقيده ، راندهء درگاه وى و در نزد آن طايفه محمود مطرود يا مردود لقب يافت و عليرغم استاد و مرشد خود فضل الله حروفى در سال 800 هجرى دين نوى آورد كه پيروان او را نقطويّه گفتند .
« محمود اصل همهء موجودات را خاك مىدانست و به همين مناسبت آن را « نقطه » مىخواند . ايشان را واحديّه و امناء نيز خواندهاند ، زيرا ايشان هركس را زناشويى نكرده بود ، واحد و هركس كه كرده بود امين مىخواندند . به ايشان پسيخانيّه نيز گفتهاند ؛ آنان