جوانى ، و حين طلب بر امتثال فرمودهء « تعلّموا حتّى السّحر » ، در علم چند كه خلاف اين اصول باشد خوض كرده ، نه از سر اعتقاد كرده ، بلكه از جهت اختيار تفنّن و اكتساب فضايل . . . همچنين چيزى از سخنان مشايخ صوفيّه كه به امر و التماس جمعى آن را نبشته بر همين سبيل است ، و نه از آنرو نبشته كه معتقد بدانهاست كه بيشتر آن سخنان اعتقادى نيست . . . »
بعد از اين تاريخ ، و در سال 830 روز جمعه در شهر هرات احمد لر ، ميرزا شاهرخ را به در مسجد با كارد زخمى زد و كارگر نيفتاد و شفا يافت و احمد فورا كشته شد ، آنگاه درصدد كشف واقعه و دستگرى محرّكين برآمدند . معلوم است كه با كشتهشدن ضارب ، حقيقت امر را نتوان يافت ، بدينسبب هركس را با ديگرى غرض بود وى را با آشنايى با احمد لر متّهم ساخت و گروهى از مردم ذيقيمت در اين تهمت فروشدند و جمعى منكوب گشتند و شاه قاسم انوار از آن جمله بود كه به ماورا النّهر رفت ، يكى هم صاحب ترجمه بود كه خود در اين باب گويد : « ناگاه يك روز در اثناى اين حال نشسته آواز موحش به گوش رسيد مشعر به آنكه ، ذات مبارك خسروانى را از نوايب حدثان تشويشى رسيده ، راستى دل كين خبر شنيد كسش باخبر نديد . . . ناگاه شخصى از قلعه رسيد كه ايلچى آمده است و به حضور شما احتياج دارند جهت مشورت ، ضرورت شد ، روان شدن همان بود ، ديگر نه خانه را ديد ، و نه ياران و نه فرزندان و عيال مگر به بدترين اوضاع و احوال .
باريد به باغ ما تگرگى * كَز گُلبن آن نماند بَرگى » « 1 »
شعرا و نويسندگان دورهء مغول
شيخ محمود شبسترى
شيخ سعد الدين محمود بن عبد الكريم شبسترى در قصبه شبستر نزديك تبريز متولد شد ، او در اواخر عهد مغول ، يعنى در دوران حكومت الجاتيو و سلطان ابو سعيد مىزيسته و در عداد علما و فضلاى زمان بود و در مسايل دينى و حكمى نظريات جالب و دلنشينى داشت و غالبا خلفا و پيشوايان عالم عرفان ، حل مشكلات خود را از او مىخواستند و وى به سئوالات آنان گاه با نثر و گاهى با
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به مقدمهء ملل و نحل شهرستانى و توضيحات آقاى جلالى نائينى .