و در اشعار زير ، شبسترى مانند منصور حلاج برآنست كه هركس بر نفس خود حاكم شد ، در سايه مجاهده و رياضت مىتواند به حق و حقيقت بپيوندند و انا الحق بگويد :
انا الحق كشف اسرار است مطلق * بهجز حق كيست تا گويد انا الحق
روا باشد انا اللّه از درختى * چرا نبود روا از نيكبختى
هر آنكس را كه اندر دل شكى نيست * يقين داند كه هستى جز يكى نيست
جناب حضرت حق را دوئى نيست * در آن حضرت من و ما و تويى نيست
من و ما و تو و او هست يكچيز * كه در وحدت نباشد هيچ تمييز
مثنوى گلشن راز كه نمونهاى از اشعار آن را در سطور بالا آورديم ، بهترين و جامعترين رسالهايست كه در اصول و مبادى تصوف به رشتهء نظم درآمده است ؛ و در آن شاعر به پانزده سئوالى كه در پيرامون اصول و مبانى تصوف از او شده در بيت هزار بيت پاسخ داده است .
از تصنيفات او به نثر ، حق اليقين در مسايل دينى و شاهدنامه است ؛ از تاريخ تولد او اطلاع دقيقى در دست نيست ، وفاتش به سال 720 روى داده و در شبستر مدفون است .
پايان جلد اول