كه به دو فريفته نشايد گشت ، اگرچه كمال ملاطفت و تضرع و فرط مجاملت و تواضع در ميان آرد و ظاهر را چه آراستهتر ، به خلاف باطن بنمايد و دقايق تمويه و لطايف تعميه اندر آن به كار برد . برهمن گفت : خردمند به سخن دشمن التفات نكند و زرق و شغوزهء او نخرد و در ضمير نگذارد و هرچند از دشمن دانا و مخالف داهى تلطف و تودد بيش بيند ، در بدگمانى و خويشتن نگاهداشتن زيادت كند و دامن بهتر درچيند ، چه اگر غفلتى برزد و زخمگاهى خالى گذارد ، هر آينه كمين دشمن گشاده گردد و پس از فوات فرصت و تعذّر تدارك ، پشيمانى دست نگيرد و به دو آن رسد كه به بومان رسيد از زاغان ، راى پرسيد كه چگونه بود آن ؟ » « 1 »
خدمتگزاران فرهنگ در عهد ايلخانان
از امرا و ملوكى كه پس از حمله مغول در ايران ، نام و نشانى كسب كردهاند ، ملوك مازندران را مىتوان نام برد ، ولى چون ملوكرويان و مازندران در حيات ادبى ايران تاثير شايان نداشتند ، از ذكر احوال آنان خوددارى مىكنيم .
بطوركلى پس از حمله مغول ، سياست كلى مغولان اين بود كه ياساى چنگيزى را در سراسر منطقه نفوذ خود عملى و اجرا كنند . ولى ايرانيان و بسيارى از رجال و شخصيّتهاى ايرانى كه در دوران فرمانروايى مغولان ، وزارت اين قوم وحشى و خونخوار را بهعهده داشتند ، همواره در مقابل تمايلات آنان به وسايل گوناگون مقاومت مىكردند ، به خصوص دو خاندان صاحب ديوان جوينى و خاندان رشيد الدّين فضل اللّه همدانى در حفظ و بزرگداشت سنن ايرانى و حمايت از اهل علم و شاعران و مؤلفان ، نقشى اساسى ايفا كردند . خاندان بهاء الدين محمد صاحب ديوان جوينى ، خاندانى قديمى است كه نسب آنها به فضل ربيع مىرسد كه در دورهء عباسيان وزارت داشتند ؛ پسران معروف بهاء الدين يعنى شمس الدين محمد صاحب ديوان و عطاملك صاحب ديوان ، بعد از پدر به مقامات عالى سياسى رسيدند و عطاملك جوينى ، مؤلف تاريخ معتبر جهانگشاى جوينى است و 24 سال حكومت بغداد را بهعهده داشت و شمس الدين محمد صاحب ديوان در عهد
هامش
( 1 ) . همان كتاب ص 163 .