او شريك ندانند ، و منع فسقه و فجره نمايد و اجراى حدود و تعزيرات كما يقتضيه الشرع كند .
او مىبايد كه در امر احتساب بهنوعى قيام نمايد كه عند الخالق و الخلايق ، مستحسن و مشكور باشد ، بايد كه فرامين مطاعهء او را كه در اين باب دارد ، من كل الوجوه مقرون به امضا شناسند و تغيير به قواعد آن راه ندهند . تحريرا ، فى الخامس من شهر ذى قعدة الحرام سنه ثمان و ثلثين و ثمانمائه . » « 1 »
مهر ميان دو سطر اخير سند اين است : « راستى شاهرخ بهادر رستى »
پشت سند پنج مهر است با دو توقيع
در زمان سلطان حسين ميرزا بايقرا نوادهء امير تيمور ، كه خود مردى هنرمند و دانشپرور بود ، ملا حسين كاشفى برآن شد كه كتاب كليله و دمنه بهرامشاهى را با عباراتى سهل و ساده در اختيار هموطنان خود قرار دهد و اين اثر جديد را بهنام نظام الدّوله بهرامشاهى مشهور به سهيلى « انوار سهيلى » نام نهاد .
ولى صاحبنظران و ارباب ذوق سليم اين كتاب را از جهت تكلفات ناپسند و جملات نازيبا با شاهكار ابو المعالى قابل مقايسه و همسنگ نمىدانند .
اينكه نمونهيى از اين دو اثر ادبى را نقل مىكنيم تا خوانندگان ، خود داورى نمايند :
از كليله و دمنه بهرامشاهى : « . . . دمنه برفت و بر شير سلام كرد ، شير از نزديكان خود پرسيد : كه كيست ؟ گفتند : فلان ، پسر فلان ، شير گفت : آرى پدرش را بشناختم ، پس او را بخواند و گفت : كجا مىباشى ؟ گفت : بر درگاه ملك مقيم شدهام ، و آن را قبلهء حاجات و مقصد اميد ساخته ، منتظر مىباشم ، كه اگر مهمّى باشد ، من آن را به خرد و رأى خويش كفايت كنم ، كه بر درگاه ملوك مهمّات حادث شود ، كه به زيردستان در كفايت آن حاجت افتد . « كاندرين ملك چو طاوس به كار است مگس » و هيچ خدمتكار ، اگرچه فرومايه باشد از دفع مضرتى و جذب منفعتى خالى نماند ، و آن چوب خشك به راه افكنده ، آخر به كار آيد و از آن خلالى كنند ، يا گوش خارند و حيوانى كه در نفع و ضرر و خير و شر تواند بود چگونه بىانتفاع شايد گذاشت ؟
گر دسته گُل نيايد از ما * هم هيمهء ديگ را بشائيم
هامش
( 1 ) . مجلهء راهنماى كتاب ، سال بيستم ، شمارهء 8 - 10 ، ص 700 به بعد .