شده و در سال 740 به پايان رسيده است .
نثر حمد اللّه چه در تاريخ گزيده و چه در نزهة القلوب ساده و خالى از هرگونه پيرايهء لفظى است :
بنى ليث : « ليث رويگر بچهء سيستانى بود . چون در خود نخوتى مىديد به رويگرى ملتفت نشد ، به سلاحورزى « 1 » و عيّارى و راهزنى افتاد ، اما در آن راه طريق انصاف سپردى و مال كس به يكبارگى نبردى و بودى كه بعضى بازدادى . شبى خزانهء درهم بن نصر رافع بن ليث بن نصر بن سيار كه والى سيستان بود ، ببريد « 2 » و مالى بىقياس بيرون برد . پس چيزى شفاف يافت ، تصور گوهرى كرد ، برداشت و زبان امتحان به دو زد : نمك بود ، حق نمك پيش او بر قبض مال غالب آمد و مال بگذاشت و برفت . . . درهم را پسنديده آمد ، او را بر درگاه راه چاوشى « 3 » داد . نزديك او مرتبه و جاه يافت و امير لشكر شد .
بعد ازو پسرش ، يعقوب بن ليث صفّار ، پس از وفات درهم بن نصر ، بر پسرانش صالح و نصر خروج كرد ، در سنهء سبع و ثلاثين و مأتين ، بر بعضى ولايات سيستان مستولى شد ، كارش روزبروز در ترقى بود ، امرا و اركان دولت درهم بن نصر ، با او متفّق شدند تا در سنهء ثلاث و خمسين بر تمامت ولايت سيستان مستولى شد ، نصر و صالح بگريختند و پناه به رتبيل « 4 » پادشاه كابل بردند . رتبيل به مدد ايشان با سى هزار مرد به جنگ يعقوب آمد . يعقوب با سه هزار مرد برابر رفت . يعقوب با رتبيل مكر كرد و او را بفريفت و پيغام داد كه بنده از آن كرده پشيمان است و از روى مخدومزادگان شرمسار . اگر عذر درپذيرند چون از آن طرف امان يابم و عهد و ميثاق رود ، به مطاوعت آيم و ملك سپارم . » « 5 » رتبيل فريب خورد و يعقوب او و سپاهيانش را كشت و سيستان را متصرف شد .
محمد بن هندوشاه نخجوانى
محمد بن هندو شاه نخجوانى از نويسندگان و منشيان بزرگ قرن هشتم هجرى است ، وى مانند پدرش از علماى برجسته زمان خود بود و پس از پايان تحصيلات در مدرسه مستنصريه بغداد ،
هامش
( 1 ) . سلاحورزى : كار كردن با اسلحه ، سلحشورى
( 2 ) . يعنى غارت كرد
( 3 ) . جلودار لشكر
( 4 ) . اين كلمه را كه ظاهرا عنوان پادشان كابل بود ، رتبيل و زنبيل هردو نوشتهاند ؛ زنبيل را محققان مخفف « زندهپيل » دانند .
( 5 ) . گنج و گنجينه ، پيشين ، ص 343 و 444 .