معروف است كه شيخ ابو سعيد روزى با مريدانش در بازار مىآمد ، نگاه شيخ بر زنى طنّاز افتاد و روى به وى كرد و گفت :
آراسته و مست به بازار آيى * اى شوخ نترسى كه گرفتار آيى
مىگويند آن زن به زانو افتاد و توبه كرد .
اين موضوع را من يقين ندارم ولى شعر خواندن شيخ ، مسلم است .
بارى چون به خانقاه بازگشتند ، به صوفيان دستور داد كه اين شعر را به آواز بخوانند و برقصند . خبر شدند و قصد تكفير شيخ كردند و پيغام دادند كه اگر نتوانى اين عمل را توجيه كنى از آزار ما در امان نخواهى ماند . شيخ گفت شما ندانستيد كه مقصود من چه بود من گفتم : آراسته از نعمتهاى دنيا و مست از محبت دنيا به بازار قيامت مىآيى ، آيا نمىترسى كه گرفتار شوى آن سادهانديشان به اين تعبير قانع شدند ، ولى از شما مىپرسم ، آيا اين تعبير صحيح است ؟ ابو سعيد و امثال او حس زيباپرستى و ذوق ايرانى را زنده نگاهداشته و براى بالا بردن و بهتر كردن آن به دست حافظ سپردند كه مىگويد :
بيا به ميكده و چهره ارغوانى كن * مرو به صومعه كانجا سياهكارانند
ما در اينجا از بنياد و علل عشق صحبت نمىكنيم ، ولى انگيزهها هرچه باشد و معشوق هركه باشد به عاشق قدرتى ما فوق قدرت بشرى خواهد بخشيد . . .
نظامى گويد :
بخواب و خور ، مشو چون گاو خرسند * اگر خود گربه باشد دل برو
و حافظ مىگويد :
به مىپرستى از آن نقش خود بر آب زدم * كه تا خراب كنم نقش خودپرستيدن
حافظ در بسيارى از اشعار خود با سالوس و رياى روحانى نمايان عصر خود به سختى ستيزه كرده است :
مى خور كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند
بادهنوشى كه در او روى و ريايى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و رياست
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت * حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
همو در يكى از غزلياتش مىگويد :
عيب رندان مكن اى زاهدِ پاكيزه سرشت * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد تو برو خود را باش * هركسى آن دِرَوَد عاقبت كار كه گشت
همهكس طالب يارند چه هشيار و چه مست * همهجا خانهء عشقت چه مَسجد چه كنشت
حافظ كاملا با آيات قرآن و تعاليم اسلامى آشنا بود و اين معنى از غزليات او