تأثير آن نيز به ما عايد گردد و چه بزرگى و مردانگى باشد كى ، رعيت را رنجانيدن و بزه « 1 » ايشان در گردن گرفتن ، چه هركس كه برين ملكهء ذميمه استمرار نمايد بهر مقصد كى ، روى آرد منجّح « 2 » نيابد ، ياغيان را ناايمن داشتن ، خود وظيفه ماست ، چگونه شايد كه رعاياء ايل خود را نيز ناايمن داريم ؟ و پيوسته از ما در عذاب و زحمت باشند تا در حق ما نفرين كنند و البته مستجاب گردد ؛ من شما را اين نصيحت مىكنم تا متنبه شويد و ما را و شما را نيكنامى دنيا و ثواب آخرت حاصل آيد ، ان شاء اللّه تعالى . امرا چون اين نصيحت از لفظ مبارك پادشاه بشنيدند و قبول كردند از غضب و قهر او ايمن شدند و مملكت آبادان شد اندك رمقى كه مانده ، هنوز از تأثير آن معدلت است و پادشاه در دنيا و آخرت نيكونامى و رستگارى يافت ، رحمة اللّه عليه و قدّس روحه . صاحب سعيد وزير عادل شهيد خواجه رشيد الدين فضل اللّه طاب ثراه كه تدوين اخبار سلطان ابو سعيد مغفور او كرده است ، چنين مىگويد : كه بهواسطهء استماع اين نصايح ، زحماتى كه پيش از اين متغلبان و متعديان به رعاياء ضعيف حال مىرسيد ، از هزاربار يكى آمده است و جمهور رعاياء ممالك به دعاى پادشاه سعيد نور اللّه مرقده ، مشغولاند ، حق تعالى توفيق استماع اين نصايح ، مجموع امرا و اركان دولت حضرت سلطنت را رفيق گرداناد . انه ولى الاجابة . » « 3 »
هندوشاه در جلد دوم دستور الكاتب . . . آشفتگى اوضاع اجتماعى را ، در دوران حكومت جلايريان و سلطان اويس بهخوبى نشان داده است . تشديد جنگهاى داخلى ، زد و خوردهاى دائمى بين فئودالهاى كوچنشين و نيمهكوچنشين ، همچنين بين خود فئودالهاى محلى ، پيكار براى به دست گرفتن قدرت ، خودسريها و زورگوئيهاى كارمندان عاليرتبه ، طمع و زيادهروى مباشرين و محصلين مالياتى ، نبردهاى خونين بر سر تاج و تخت و تأثير اين اوضاع نامطلوب را در اوضاع اقتصادى كشور بهخوبى بيان كرده است ، كه نتيجهاى جز فقر و تنگدستى و ورشكستگى تودههاى مردم نداشت ، علاوهبر اينها كاهش نيروهاى توليدى ، محو فرهنگ مادى و از بين رفتن سن اخلاقى و معنوى و محو تعداد بيشمارى از منابع و كتب خطى نويسندگان قرون وسطا ، محصول آن اوضاع نامطلوب است .
در اثر اين حوادث ، ضايعات جبرانناپذير فرهنگى پديد آمد و تعداد بيشمارى از تأليفات نويسندگان قرون وسطايى كشورهاى متمدن خاورميانه محو و سوزانده شد و از
هامش
( 1 ) . گناه
( 2 ) . پيروزى و موفقيّت
( 3 ) . دستور الكاتب فى تعيين المراتب ، پيشين ، ص 199 تا 203 .