افكار عمومى بود ، دستبهدست و سينهبهسينه بين تودهء مردم منتشر مىشد و مورد استقبال خلق قرار مىگرفت ، ولى نبايد تصور كرد كه حافظ و همفكران او در آن عصر منحط و پرآشوب تسليم اوضاع اجتماعى ، سياسى و فكرى دوران خود بودند ، زيرا حافظ در غزليات شيوا و دلنشين خود نهتنها با تزوير و دسيسه زورمندان عصر به مبارزه برخاسته ، بلكه با صراحت و شجاعت تمام به كليه تعاليم غير منطقى و آموزشهايى كه مورد قبول عقل نيست ، پشت پا زده است . احمد قاسمى ، ضمن بحث در پيرامون عصر حافظ به اين معنى اشاره كرده مىنويسد : گروهى از پيشينيان قضاياى دنيا را اعم از طبيعى و اجتماعى بطور قطع حل شده مىدانستند . . . بديهى است كه اين انجماد ، با روح مردم هوشيار ايران سازگار نبود . ازين جهت به زودى ايرانيان به فلسفه و كلام متوسل شدند و بنياد صوفيگرى را بر روى ترديد و شك و ترك تكلف گذاشتند . . . حافظ مىگويد :
سالها دفتر ما در گرو صهبا « 1 » بود * رونق مدرسه از درس و دعاى ما بود
دل چو پرگار به هرسو دورانى مىكرد * وندر آن دايره سرگشتهء پابرجا بود
يعنى من در جستجوى حقيقت مانند پايه پرگار ثابت ماندم و نصيبى جز سرگشتگى براى من نبود .
ولتر « 2 » در موقعىكه دربارهء ماوراء الطبيعه صحبت مىكند ، مىگويد قضات رومى وقتى كه نمىتوانستند دربارهء پروندهاى رأى بدهند و مدارك را بهاندازهء كافى نمىديدند ، پرونده را مىبستند و روى آن مىنوشتند « اين پرونده روشن نيست » من هم پروندهء ماوراء الطبيعه را مىبندم و مىگويم در اين موضوع اكنون مجال بحث نيست ، حافظ بىشباهت به ولتر نيست :
حديث از مطرب و مى گو و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را
*
گره ز دل بگشا وز سپهر ياد مكن * كه فكر هيچ مهندس چنين گره نگشاد
*
وجود ما معمايى است حافظ * كه تحقيقش فسونست و فسانه
*
در كارخانهاى كه ره علم و عقل نيست * فهم ضعيف راى فضولى چرا كند
*
هامش
( 1 ) . شراب ، مى
( 2 ) . منتقد و نويسندهء نامدار فرانسه