تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 608

مساهمون:

ص٦٠٨
عيان نشد كه كجا آمدم كجا رفتم * دريغ و درد كه غافل ز حال خويشتنم
بطور كلى حافظ با سعهء صدرى كه خاص متفكران و ارباب تصوف است براى تقوى و حسن عمل آدميان كه روح و حاصل و نتيجهء تمام اديان است بيش از تظاهر و دين‌فروشى ارزش و احترام قائل بود :
بيا كه رونق اين كارخانه كم نشود * ز زُهدِ همچو تويى يا ز فسق همچو منى
در عهد حافظ ، در كرمان مردى بود به نام عماد فقيه ، اين مرد به قدرى رياكار بود كه يك گربه را عادت داده بود پشت‌سر او نماز كند و با او خم و چم شود ، حافظ با اشاره مىگويد :
صوفى نهاد دام و سَرِ حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقه‌باز كرد اى كبك خوشخرام كه خوش ميروى به ناز * غافل مشو كه گربهء عابد نماز كرد
و در جايى ديگر مىگويد :
خدا زان فرقه بيزار است صدبار * كه صد بت باشدش در آستينى مبوس جز لب معشوق و جام مى حافظ * كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
از ديرباز كوته‌بينان و ساده‌انديشان ، مشك و شير و كوزه عسل را بزرگترين نعمت الهى مىدانستند . . . صاحب‌نظران ايرانى هميشه با اين كوته‌بينى و شكم‌پرستى مبارزه مىكردند ، چنان كه حافظ مىگويد :
چو طفلان تا به كى زاهد فريبى * به حوض انگبين و جوى شيرم
اگر در نظر بگيريم كه اين سخنها حتى امروز در جوامع عقب‌مانده و قشرى دير هضم مىشود و اگر خطرى را كه بر زبان راندن اين سخنها دربردارد بسنجيم ، معلوم خواهد شد كه حافظ در آن زمان چه شجاعت قهرمانانه‌اى در اظهار عقيده و مبارزه با سنتهاى قديم به كار برده است . حافظ با انجماد فكرى مخالف است : به‌نظر او نقاشى ، موسيقى و مجسمه‌سازى اعمالى ناصواب و زيان‌بخش نيستند . . . ابو حنيفه كه يكى از اركان مذهب سنت است ، اصلا ايرانى بود . حكايت مىكنند كه در همسايگى او جوان كفشدوزى منزل داشت كه شبها پس از آنكه سرخوش مىشد ، اشعارى زمزمه مىكرد و گوش ابو حنيفه كه از حدود نظارت رقيبان كج‌سليقه بر كنار بود ، الحان او را با كمال لذت مىپذيرفت . اتفاقا شبى ابو حنيفه در انتظار ماند و صداى جوان كفشدوز نيامد و معلوم شد كه او را به گناه آواز خواندن به زندان برده‌اند . ابو حنيفه بيش از اين طاقت كتمان نياورد و سپيده‌دم نزد حاكم رفته بخشايش جوان را خواستار شد .