خدمت امير ارغون آقا حاكم مغول در ايران ، به خدمات ديوانى اشتغال ورزيد و چندبار در خدمت آن امير به قراقروم پايتخت مغول سفر كرد و در اين سفرها اطلاعات كافى به احوال مغولان حاصل نمود و در سال 654 كه هولاكو خان در خراسان به سر مىبرد ، توسط امير ارغون آقا به دو معرفى شد و از آن پس در فتح قلاع اسمعيليه و فتح بغداد همه جا همراه هلاكو بود و يكسال بعد از فتح بغداد ، يعنى در سال 657 ، حكومت عراق و بغداد و خوزستان به دو تفويض شد و او تا بيست و چهار سال بدينسمت باقى بود و آبادانى بسيار در آن نواحى كرد تا در سال 681 هجرى ( - 1282 ميلادى ) بدرود حيات گفت .
از عطاملك ، تاريخ مفصل او به نام جهانگشاى و رسالهاى به نام تسلية الاخوان و رسالهاى ديگر كه متمم تسلية الاخوانست برجاى مانده ، جهانگشاى ، در سه مجلد و مجموعا در شرح حكومت مغول از چنگيز به بعد تا لشكركشى هولاكو به ايران و فتح قلاع اسمعيليه ، و سلسلهء خوارزمشاهان و قراختائيان و اسمعيليهء صباحيه است و از جملهء كتب بسيار معتبر فارسى در تاريخ شمرده مىشود كه هم از حيث اتقان مطالب و هم از بابت فصاحت و بلاغت انشاء ضرب المثل است . نخستين چاپ اين كتاب معتبر به همت ميرزا محمد خان قزوينى در سه مجلد انجام گرفت .
نمونهيى از نثر عطاملك جوينى
سلطان جلال الدين خوارزمشاه : شيطان وسواسش « 1 » خوف و هراس را بر ضمير پدرش سلطان محمّد ، چندان و چنان مستولى گردانيده بود كه در زمين منفذى و بر آسمان مرقاتى « 2 » مىجست تا خود را از لشكر بىكران بر كران كند و از دست انصباب « 3 » ايشان ركاب فرار سبك گران ، هنگام انصراف از تتار و وصول به سمرقند بر عزيمت تحوّل و فرار لشكرهاى جرّار و مردان كارزار كه از سالهاى مديد و عهدهاى بعيد جهت چنين هنگامى و ذخيرهء مثل اين ايّامى باشد ، بر رباع « 4 » و بقاع « 5 » مقسوم مىكرد و به محافظت بلاد موسوم ، و از پسران او آنك بزاد بزرگتر بود ، به شهامت و صرامت بيشتر ، تاج فرق شاهى
هامش
( 1 ) . وسواس و وسوسة : اغوا كردن شيطان كسى را ، انديشهء ناصواب در خاطر كسى خطور دادن
( 2 ) . مرقات : به فتح و كسر اول ، نردبان و پايهء ( پلهء ) نردبان
( 3 ) . انصباب : فروريختن ، ريخته شدن
( 4 ) . رباع جمع ربع بمعنى محله
( 5 ) . بقاع : جمع بقعه بمعنى محل و مكان