حكايت : حاتم را پرسيدند كه هرگز از خود كريمتر ديدى ؟ گفت : بلى ، روزى در خانهء غلامى يتيم فرود آمدم و وى ده گوسفند داشت ؛ فى الحال يك گوسفند را بكشت و بپخت و پيش من آورد ، مرا قطعهاى از آن خوش آمد ، بخوردم و گفتم و اللّه اين بسى خوش بود ، غلام بيرون رفت و يكيك گوسفندان را مىكشت و آن موضع را مىپخت و پيش من مىآورد و من از آن آگاه نى . چون بيرون آمدم كه سوار شوم ، ديدم كه بيرون خانه بسيار خون ريخته است . پرسيدم : كه اين چيست ؟ گفتند : وى همهء گوسفندان خود را كشت ، وى را ملامت كردم كه چرا چنين كردى ؟ گفت : سبحان اللّه ! ترا چيزى خوش آيد كه من مالك آن باشم و در آن بخيلى كنم ! ؟ اين زشت سيرتى باشد در ميان عرب . پس حاتم را پرسيدند : كه تو در مقابلهء آن چهدارى ؟ گفت : سيصد شتر سرخمو و پانصد گوسفند .
گفتند : تو كريمتر باشى . گفت : هيهات ! وى هرچه داشت ، داد ! من از آنچه داشتم ، از بسيارى ، اندكى بيش ندادم .
قطعه
چون گدائى كه نيم نان دارد * به تمامى دهد ز خانهء خويش
بيشتر زان بود كه شاه جهان * بدهد نيمى از خزانهء خويش « 1 »
بهارستان
نمونهيى از نثر فارسى در اين دوران
عطاملك جوينى
« علاء الدين ابو المظفر عطاملك بن بهاء الدين محمد جوينى از جملهء بزرگترين مورخان و نويسندگان قرن هفتم هجرى است .
وى از خاندان بزرگ صاحب ديوانان جوينى است كه اهميتشان از قرن پنجم و ششم آغاز شده و در قرن هفتم ، به عهد حكام مغول و سپس در زمان ايلخانان امتداد يافته و سرانجام با قتل شمس الدين محمد جوينى بزرگ اين خاندان در سال 684 هجرى به پايان رسيده است .
عطاملك جوينى در سال 623 هجرى ( 1226 ميلادى ) ولادت يافت و در جوانى در
هامش
( 1 ) . سير سخن ، احمد احمدى - حسين رزمجو ، از انتشارات كتابفروشى باستان مشهد ، به نقل از بهارستان جامى جلد اول ، از ص 145 تا 148 .